اعتراف می‌کنم که با سرعتی که جهان ارتباطات به پیش می‌رود، بازگشت من به وبلاگ نویسی، حرکتی دن کیشوتی است. دوستی جامه‌ی “سانچو” را پوشید و به من گوشزد کرد که “خوب همین‌ها رو توی فیسبوک بنویس”. من چند دلیل برایش آوردم که چرا دیگر در فیسبوک [مطالب این چنینی] نمی‌نویسم، اما در وبلاگ تا جایی که وقت اجازه دهد خواهم نوشت. این دلایل برای خود من هم که قبلاً در همین وبلاگ در رثای رسانه‌های نسل سه می‌نوشتم، مکاشفه‌ای تجدیدنظرطلبانه است.

1. نام “فیسبوک” خود از محتوای ظرف حکایت می‌کند. آینه‌ی زندگی شماست. امکانات فیسبوک آنقدر عرصه را بر کاربر تنگ نمی‌کند که توئیتر، اینستاگرام یا یوتیوب می‌کنند. با این همه با امکانات اختصاصی‌ای که در اختیارتان قرار داده، می‌توانید تغییر محل سکونتتان، آلبوم‌های زندگی‌تان، وارد یک رابطه شدن و جدا شدن، و … را “ثبت” و اعلام کنید. فیسبوک از شما می‌خواهد آنچه در ذهن دارید بنویسید، اما به دلایل ذیل جای نوشتن رساله‌های فلسفی – انقلابی نیست.

2. از هنگامی که فیسبوک از وبسایتی که از طریق کامپیوتر دنیا را به روی ما باز می‌کرد تا اکنون که یک اپلیکیشن موبایل است، هستیِ مجازی ما دچار تغییر شگرفی شده است. باز کردن فیسبوک در گذشته، همچون باز کردن یک وبسایتِ پر از اطلاعات بود، یک کتاب بر صفحه‌ای الکترونیک. این ویژگی، محصولِ محتوایِ خاصِ فیسبوک نبود، بلکه یادگارِ ذهنیتِ ما بود، تأثیر مستقیم “بینامتنیت”. ما که عادت به کتاب و تا حدودی وبسایت ها و وبلاگ‌ها داشتیم، باز کردن فیسبوک روی کامپیوتر ادامه‌ی همان سنّت بود. جریان پیدا کردن فیسبوک بر روی موبایل‌ها، کیفیت فیسبوک را به حد اس ام اس رساند؛ توی مشت – سریع – مرور. حالا روی موبایل به فیسبوک می‌رویم تا ببینیم “از بقیه و دنیا چه خبر؟”

اگر دقت بکنید، کسانی که هنوز رساله و مطالب مطول در فیسبوک می‌نویسند، کسانی اند که با کامپیوتر وارد فیسبوک می‌شوند!

3. بنای فیسبوک بر رابطه‌هایی مبتنی بر رفاقت و دوستی بود. بدین معنا که شما با دوستانتان – که در جهان امروز ممکن است در هر نقطه‌ای از جهان باشند – در ارتباط باشید و انعکاسی از زندگی خود را به همدیگر بتابانید. البته این نیّت مؤلف/خالق بود، و این روزها میلی هیستریک وجود دارد که میگوید متن، مستقل از خالق به راه خود می‌رود. به هر روی، فیسبوک نتوانست رابطه‌هایی مبتنی بر رفاقت (در مفهوم قدیمی) ایجاد کند، به همین دلیل که فیسبوک ناگهان و درلحظه جایگزین خیلی چیزها شد: تلفن، تلویزیون، روزنامه، پیامک، کتاب، وبلاگ و خیلی چیزهای دیگر. به همین دلیل افرادی غیر از دوستان شما (با انگیزه‌های متفاوت) ممکن است برای شما درخواست دوستی بفرستند. نه تنها مرزهای مفهومی “دوستی” را تغییر داده‌اند که امروزه مدلول متفاوتی از دوستی پدید آمده است.

4. مخاطب فیسبوک تصادفی است، در حالیکه مخاطب وبلاگ معمولاً غیرتصادفی است. این تعریضی است بر دلیل 2. مخاطبان فیسبوک روز به روز مخاطبان موبایلی می‌شوند. نه وقت مطالعه مطالب طولانی را دارند و نه علاقه‌ای. کم کم این تغییرِ مدیومِ ارتباط با فیسبوک (از کامیپوتر به موبایل) به کیفیتِ شناختیِ جدیدی برای کاربر منجر شده است. رسانه‌های نسل سه حالا تا حدود زیادی همعرض هم شده‌اند، با این تفاوت که هر کدام کارکرد خاص خود را دارند: اینستاگرام برای عکس‌های اکنون، توئیتر برای جملات قصار، یوتیوب ویدئو، فیسبوک آینه‌ی زندگی من.

با این همه، وبلاگ جایی است که تداوم سنّت کتاب و وبسایت هاست. جایی که مخاطب (معمولاً) با حوصله کافی بدان سر می زند. جایی است که اگر لازم شد، می‌توانید رساله‌ی فلسفی هم بنویسید، و مطمئن باشید مخاطبش آن را خواهد یافت. در مورد تجربه‌ی خود من، خیلی از مطالب سال‌ها پیش من هنوز هم از طریق موتورهای جستجو، مخاطبان گاه به گاه دارد.

5. کاربری که برحسب تصادف مجبور است مطالب شما را بخواند، – با وجود اینکه راه‌هایی برای عدم پیگیری ترواشات فلسفی یا آزادیخواهانه ی ذهن شما دارد (مثلاً آنفالو کردن) – کم کم به آن‌ها واکنش نشان می‌دهد. یکی از دلایلی که اکثر مطالب فیسبوک واکنشی است به پستی که فردی دیگر نوشته تا حدودی معلول چنین علتی است، مثلاً اکثر پست‌های خیلی از دوستان من با عباراتی همچون “برخی هستند که …”، “یک عده هم …”، یا حتی به اینکه فلان اتفاق افتاده اما هیچکس – منظورش همان دنیای دوستان فیسبوکش است- واکنشی نشان نداده، و … (فارغ از اینکه موارد بسیاری دیده‌ایم که فردی از “زیاد عکس گذاشتن” فردی دیگر نیز شاکی است!)

6. برخی به دو طرفه بودن مباحث فیسبوک اشاره می‌کنند. پیش ازاینکه فیسبوک به وجود بیاید، وبلاگ‌ها فضایی دموکراتیک داشتند. هنوز هم می‌توان به وبلاگ‌ها رفت و کامنت گذاشت. اتفاقاً مخاطبی که به وبلاگ سر می زند، کامنت دقیق‌تری می‌گذارد تا کسی که تصادفاً از مطلب شما برآشفته شده و چندتا فحش نثارتان می‌کند.

7. رسانه‌های تعاملی (به‌ویژه فیسبوک) ذهن کاربران را در مکانیزمِ بیمارِ لایک زنجیر کرده‌اند. هر چه میزانِ هستیِ مجازیِ شما در چنین رسانه‌هایی بیشتر باشد، مسائل زندگی شما بیشتر پیرامون دوگانه‌هایی چون لایک کردن/لایک نکردن، لایک کمتر/لایک بیشتر، و … در جریان خواهد بود.

8. علی الحساب، اینها دلایلی است که اکنون برای توجیه بازگشتم به وبلاگ در ذهن دارم. این استفاده مجدد یک تفاوت کوچک دارد، آن هم متصل کردن وبلاگ به کانال تلگرام است. پیش‌تر گوگل ریدر بود و همه از بروز شدن وبلاگ‌ها مطلع می‌شدند، امروز متاسفانه نیست و هیچ پلاتفرمی هم نتوانست جایگزینش شود. علاوه بر این، فیلدوست در ایران فیلتر است. برای همین گفتم با اتصال این کانال هر دوی این مشکلات را منحل کنم! البته مباحثه و گفتگو در مورد هر کدام از مطالب فیلدوست در وبلاگ جریان دارد و کانال تلگرام، متاسفانه، چنین امکانی در اختیارم نمی‌گذارد.

 

Advertisements