هدفم از نوشتن مطلب قبل، فراهم کردن مقدمه‌ای بود برای طرح این بحث که شوخی و طنز، ویژگی‌هایی جهانشمول نیستند که در تمام فرهنگ‌ها وجود داشته باشند. کمتر کسی شک دارد که شوخی و طنز در هر فرهنگ و زبانی به شکل و صورتی منحصر بفرد بروز می‌کنند، اما برغم این، مدعای من این بود اینها “جهانشمول” نیستند.

طبق‌‌ همان نگاه متداولِ فلسفی که پیش‌تر گفتم، لایب نیتس هم به دنبال یافتن عناصری جهانشمول بود. تفاوت کار لایب نیتس در آن بود که در زبان به دنبال چنین عناصری گشت. سال‌ها تلاش لایب نیتس برای یافتن عناصرِ بنیادینِ زبانی که در تمام زبان‌ها مشترک باشد، نتیجه چندانی نداشت. با این همه، او یکی از اولین کارهای دقیقاً علمی در حوزه فلسفه را انجام داد، به این دلیل ساده که ماده‌ای برای تحقیق داشت و صرفاً به کمک تراوشات ذهنی‌اش نمی‌فلسفید. علی رغم اینکه تلاش‌هایش به نتیجه‌ای منسجم نرسید، معتقد بود که چنین عناصر بنیادینی که در تمام زبان‌ها مشترک‌اند وجود دارند و این‌ها «الفبای تفکر انسانی»‌ و سازندهٔ یک دستور زبان جهانشمول هستند.

به این بخش از اندیشه لایب نیتس چندان توجه نشد، اما تلاش برای یافتن عناصر جهانشمول کم و بیش از نظرگاه‌های مختلف ‌گاه به‌گاه پیگیری شد (مثلاً گوتلوب فرگه). نقطهٔ اوج چنین تلاشی، دو کتاب تاثیر گذار زبان‌شناسی لهستانی، آنا ویژبیتسکا، بود که لهستان جنگ زده را ترک کرده و در استرالیا مشغول تحقیق در زبان شده بود. او با لایب نیتس از طریق استادش در دانشگاه ورشو آشنا شده بود، استادی که خود نظریاتی خاص در مورد «عناصر بنیادی زبان‌ها» داشت.

«ویژبیتسکا» کتابی نوشت با عنوان زبان ذهن (۱۹۸۰) که در آن از «نخستی‌های زبانی» نام برد. پروژه‌ای توسط او آغاز و توسط افرادی چون گودارد هم ادامه داده شد که بنا دارد نخستی‌های معنایی و زبانی را کشف کند. هدف اصلی آن‌ها تشریح کلمات کلیدیِ زبان‌های مختلف، توسطِ مجموعه ای از نخستی‌های جهانشمول زبان است که قابلیت ترجمه به زبان‌های دیگر را دارند. مجموعه کار این دو نفر تاکنون بررسی ده‌ها زبان و فرهنگ (از زبان‌های رسمی کشور‌ها تا زبان‌های بومی-قبیله‌ای) و رسیدن به مجوعه‌ای از ۶۵ نخستی زبانی است. مجموعه رو به رشد است و گسترش آن بستگی به تحقیقات آینده دارد (کار بر روی زبان فارسی را بناست من زیر نظر این دو از شهریور امسال شروع کنم).

بر گردیم به بحث طنز و شوخی؛ در اکثر شاخه‌های مطالعات بینافرهنگی، بحث از وابسته به فرهنگ بودن شوخی شده است. مثلاً یکی از اخیر‌ترین نمونه‌ها مباحث پردامنه در مورد «شوخی‌های شکست خورده» (failed humor) است (هنگامی که دو نفر با دو زبان مادری مختلف و طبعاً فرهنگ متفاوت، به زبان (مثلاً) انگلیسی با هم حرف می‌زنند و یک طرف شوخی‌ای بکار می‌گیرد که طرف مقابل متوجه نمی‌شود). توا‌تر رخداد چنین شوخی‌های شکست خورده‌ای در جهان بهم پیوستهٔ امروز که آدمهایی از فرهنگ‌های مختلف با هم مواجه می‌شوند، خود محملی برای بررسی های بیشتر در مورد شوخی فراهم کرده است.

بر اساس مدلی که ویژبیتسکا و گودارد برای سنجش جهانشمول بودنِ یک مفهوم ارائه می کنند، بررسی متون یک زبان، پیکرهٔ آن زبان، و مجموع ممکناتی که بین گویشوران آن زبان تولید شده، می‌شود یا خواهد شد، نشان می‌دهد شوخی و طنز توانایی در نظر گرفته شدن به عنوان یک نخستی یا عنصر بنیادی زبان و فرهنگ را ندارند. نکته بسیار مهم این است که تاکنون شواهد کافی وجود نداشته که شوخی و طنز را به عنوان عنصری بنیادی یا جهانشمول در نظر بگیریم، حتی با وجود اینکه برای خنده چنین شواهدی یافت شده است.

با در نظر گرفتن نظریاتی که در پُست قبلی نام بردم، طنز و شوخی، استفاده از نوعی بازی کلامی (گاهی هم غیر کلامی اما مبتنی بر نشانه‌های مرسوم) است که به صورت ارادی از جانب یک فرد بکارگرفته می‌شود. شناخته شدنش توسط دیگری شرط کافی برای طنز تلقی شدن است، اما نبودش شوخی را محو نمی کند بلکه “اراده به شوخی” شکست می خورد.

از طرفی، ضرورتاً هر خنده‌ای پاسخی به طنز نیست و هر طنزی به خنده منتهی نمی‌شود. تمسّک به شوخی و طنز به توانایی‌شناختی بالایی در یک زبان-فرهنگ نیاز دارد. در این ارتباط کودکان توانایی محدودی در دریافت طنز و شوخی دارند. تحقیقات زیادی در حوزه روان‌شناسی در این مورد شده، و با توجه به نوع شوخی، کودک به طور تدریجی بین ۲ تا ۱۰ سالگی توانایی درک شوخی‌های متداول را پیدا می‌کند. برخی از اشکال پیچیده‌تر طنز و شوخی نیاز به آمادگی بیشتری دارد که حتی بعضی از بزرگسالان نیز فاقد آن هستند. برخی از بیماران (مثلاً درجاتی از اوتیسم) توانایی درک انواعی از شوخی را ندارند. اکثر زبان‌های اولیه (تصویرنگار‌ها) که اکنون در غار‌ها و اماکن باستانی کشف می‌شوند، شواهدی مبنی بر نشانه‌های طنزآمیز ندارند.

اما با این همه، در تمام فرهنگ‌های معاصر نشانه‌هایی از طنز یافت شده است، با این تفاوت که در برخی (مثلاً بومیان استرالیا – تحقیق دانکن را ببینید- یا بومیان آمریکای لاتین) آنقدر نوع طنزشان درگیر فرهنگ آنهاست که ممکن است به نظر ما اصلاً طنز جلوه نکنند. این مجدداً بازگشتی به آنچیزی است که همگی تجربه می‌کنیم: هنگامی که در گفتگو با یک غریبهٔ فرهنگی و به زبان دوم مان، یک موردِ شوخی بکار می‌بریم، بی‌آنکه بدانیم چقدر عناصر‌شناختیِ این کلام ریشه در خاستگاه زبانی-فرهنگی ما دارد. معمولاً چنین عملی نتیجه ای ندارد جز تعجب و سردرگمیِ مخاطب، و تلاش مذبوحانه ما برای ترجمه آن شوخی با آن همه محمولهٔ فرهنگی! در نتیجه با فرض موارد فوق، من و بسیاری دیگر هنوز متقاعد نشده‌ایم که طنز یک ویژگی جهانشمول است حتی اگر از ارسطو تا دنیل دنت (و نویسندهٔ مذکور ایرانیکا) چنین ادعایی بکنند.

Advertisements