سقراط در رساله کراتیولس می گوید: “نجار به چه چیزی می نگرد وقتی یک کشتی می سازد؟ آیا آن چیزی را در نظر نمی گیرد که طبیعتاً می تواند مانند کشتی حرکت کند؟” بعد از این سقراط نتیجه می گیرد که “اسامی” به طور طبیعی به شي مربوطه متعلق هستند. این نقد و استدلالی است که علیه نماینده‌ی قراردادگرایان* هرموگنس مطرح می کند. اینکه این دعوا دقیقاً چه بود و اکنون به چه سرنوشتی رسیده است را بعدتر در همینجا خواهم نوشت، اما هدفم از نوشتن این بند، اشاره به مقدمات استدلال سقراط است. گاهی اوقات واقعاً متعجب می شوم که در روزگاری استدلال کردن چه ساده بوده است. اصلاً قصدم این نیست که بگویم این امر خوبی بوده است، بلکه می خواهم به اشتراکِ بنیانهایِ شناختی در متفکرین قدیم اشاره کنم؛ بدین معنی که زیاد در این متون قدیم می بینیم که وقتی یک نفر به “نجار سازنده کشتی” اشاره می کند و بعد به طور منطقی به این می رسد که “واضع زبان” هم هدفی در سر داشته (یا حتی در بسیاری موارد “خالق جهان” نیز)، هیچکس در مباحثه کنندگان نیست که بگوید “چه ربطی دارد؟ چرا مزخرف می گویی؟” ه

*conventionalism

Advertisements