انتخابات در ایران تبدیل به پدیده‌ای متفاوت شده است؛ درواقع، تحقیقاً بومی شده است. این فی نفسه بار ارزشی همراه ندارد. اتفاقی است که برای اغلب مفاهیم و رویه‌های وارداتی می‌افتد، مثلاً در گستره سیاست، عرفی گرایی، یا تفکیک قوا در کشورهای مختلف. در مورد انتخابات، مولفه‌هایی برای کنشگران ایرانی برجسته شده‌اند که در کشورهای دیگر اهمیت بنیادی در رویکرد‌ها و تحلیل‌ها ندارد: میزان مشارکت، مشروعیت بخشی به نظام، انتخاب بد و بد‌تر، نه به انقلابی‌گری، و…، بجای مولفه‌هایی چون ارائه برنامه توسط جریانات سیاسی، طرح مطالبات توسط شهروندان و گروه‌های اجتماعی، پیگیری مطالبات، و قضاوت گذشته و تجربهٔ انتخاب شوندگان.

با لحاظ کردن این تفاوت‌ها، به گمان من، حالا که دعوای رای دادن و رای ندادن تمام شده است، کم کم رندانِ قوم باید از قافله سالارانِ احساساتِ ملت مرتب درباب دستاورد چنین بازی کردنی در عرصه ممکن های سیاست، باز بپرسند. از طرف دیگر مردمی که امید بسته بودند نیز منتظر نتیجه دادن جنبش همه گیر رای هستند. با این همه و بر اساس «تجربهٔ ملی»، اصلاح طلبانِ فاقد برنامه برای گذار (و یا حتی توسعه متوازن – حتی اگر مایل به چنین روندی باشند) به غار‌هایشان برمی گردند و تا انتخابات بعدی، ملت و هستهٔ سخت حکومت را به خدای حافظ ایران وامی گذارند. و در چنین شرایطی است که تنها منطق مکفی برای تحلیل، «خوشبینی (اما نه خوش خیالی)» استاد سلامتیان است که به حرکت «شتر» دموکراسی ایرانی امیدوار است

Advertisements