عکس خاتمی در عبای شکلاتی و الصاق عبارت “رسانه خاتمی شویم” بناست صحه بگذارد بر اینکه خاتمی شمایلِ* مفهومِ اصلاحِ درون ساختاری در ایران است: یعنی انعکاس مفهوم در تصویر. یعنی تطابق کامل دو وجهه نشانه. همچون عکس شما که شمایل شماست، اینجا عکس خاتمی و آن عبارت فوقانی می خواهد شمایل اصلاح طلبیِ بی نهایت تحدید شده ی ایرانی باشد. در عین حال مکانیزم طرد آنایی که بر این شمایل اقتدا و توافق نمی کنند.

اگر تاریخ اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی (به قدرتمندترینِ روایتِ موجودش) را با انعکاسش در شمایل خاتمی مقایسه کنیم، به تواتر با “خلل در بازتاب” مواجه می شویم. لوایح دوقلو، توقیف فله ای مطبوعات، تحصن مجلس ششم، انتخابات مجلس هفتم، استعفای وزیر علوم، انتخابات ریاست جمهوری 84، انتخابات ریاست جمهوری 88، انتخابات مجلس در دماوند، درخواست عیادت رهبری، و…. برخی از آن مواردی است که قدرتمندترین و انحصارگراترین لایه ی اجتماعیِ حامیِ مفهوم اصلاح طلبی در ایران به خاتمی وارد کرده است. اگر خارج از چارچوبِ این افراد به خاتمی نگاه کنید به موارد بسیار بیشتری برخواهید خورد.

بر اساس همین انتقادها از رسانه های پر شمار صاحبان مفهوم اصلاح طلبی در ایران، خاتمی نمی تواند شمایلِ مفهومِ (حتی قبض شده ی) اصلاح طلبی باشد. اما اینان، کماکان به خاتمی عشق می ورزند.

خاتمی افرودایت این انحصارگراترین مدعیان اصلاح طلبی در ایران است. مخلوقِ اختگیِ قرائتِ حاضر و پُر زور از اصلاح طلبی در ایران. اورانوس (پدر خدایان) توسط پسرش اخته شد. آلت تناسلی اش به آب انداخته شد و از جوشش آب افرودایت بوجود آمد. افرودایت الهه عشق و زیبایی شد و همیشه لباسهای ظریف به تن می کرد و همیشه لبخندی در چهره ی دوست داشتنی او دیده می شد اما با بسیاری از خدایان و افراد زمینی رابطه داشت و از هر کدام بچه هایی آورد.

خاتمی “نماد” اصلاح طلبی نمی تواند باشد چرا که برای نماد شدن اجماع اجتماعی و قرارداد نامرئی لازم است، سالها پیش شاید می توانست اما اکنون حافظه ضعیفِ قرائتِ رسمی از اصلاح طلبی هم نمی تواند خاتمی را کاملاً بپذریرد. خاتمی برای اینان یهودی سرگردان است. بناست در ارض بگردد تا مسیحِ اصلاح طلبی ظهور کند. این خود خلاف صراحتِ مسیح شان است که آن همه بیانیه داد و اینان کم توجهی کردند.

خاتمی چنین “شمایلی” هم نمی تواند باشد، چراکه برای شمایل بودن هم، حتی از دریچه ی قرائتِ رسمی از اطلاح طلبی، کُمیتِ آینه اش می لنگد. اما خاتمی نمایه** یک چیز می تواند باشد. ابر سیاه نماد باران نیست، بلکه نمایه ی باران است. خاتمی هم می شود نمایه ی سازگاری و کانفورمیسم روزافزون قرائتِ رسمی از اطلاح طلبی باشد که تازه اخیراً فهمیده اخته شده و آلتش به دریا افکنده شده است. حتی شده برای خوابیدن با خدایانِ پایینِ خیابانِ جمهوری، پنهانی به روستاهای دماوند رود تا استاندارِ احمدی نژاد اسنادش را رو کند، از جانب ملت ایران خشنودی خود از “سلامتی وجود مبارک” را اعلام کند، لوایحی که خواستِ ملت بود را کناری بگذارد، رد طلاحیت نمایندگان ملت را نادیده انگارد و پس از جنبش سبز مرتب جانب آنکسی را بگیرد که صاحبِ مردانگیِ بهتری است.

و اکنون، فاجعه آنجایی رخ نمایان می کند که افرادی که در چارچوب انحصاری قرائت رسمی از اصلاح طلبی جا نمی شوند، سانتی مانتالیسم تکثیر چنین نمایه ای را می بینند و ساکت نشسته پوزخند می زنند. نمدِ قرائت رسمی از اصلاح طلبی مدتهاست کلاهی نمی دهد، و آب رفته از جویِ یافتنِ آلترناتیوی دیگر هم به سختی مگر بازگردد. رسانه ای شدن/کردن هم گذاشتن عکس خاتمی با هاله ای معنوی در فیسبوک نیست، بلکه حک کردن تمثال جوانانِ پای اعدام بر خیابان های شهر است.

*(icon)

**(index)

Advertisements