تقدیم به محسن صنعتی و فیلمهایی که هنوز نساخته است

مراقبِ بلادونا باش

بلادونا، زنی است که در باغِ مردانگی می روید

بلادونا، اسم آلمانیِ سینمای توستphoto.php

بلادونا، عطر زنانه ی یک بست تریاک است

بلادونا، حول و حوشِ آدمیت

روی قله ی سنگی میان خشخاش های باکره نشسته است

و پستانهایش را به روی موقعیتهای تو زوم می کند.

بلادونا روی فرش سینه ات می نشیند

پاهایت را نوازش می کند

ارّه اش را بین پاهایت می گذارد،

عقب،

رنگ موهایش بلوند است،

حالا جلو.

تو می خندی

یخِ میان اسکاچ می شوی.

ترق ترق!

بلادونا اسب می شود

تو اسب می شوی

یک کلاه شاپو سرت می گذارند

بارانی تنت می کنی

تا شاید باران ببارد:

“چه مرد برازنده ای!”

نوزده بار کات می زنی

و حالا دیگر:

She’s cut your legs

die directer kann nicht cut!

مراقب نیستی!

تو یک متر آن طرف تر، نگاه می کنی

بلادونا به پاهایت افتاده است

گریه میکند

التماس می کند

کلاه و بارانی ات را می پوشی

باران هم دیگر می بارد

روی کمر خودت می ایستی

در دراماتیک ترینِ صحنه ی تاریخ

بلادونا را می بوسی

رنگ موهایش مشکی ست.

در افق

ما در سالنِ سینما هویزه نشسته ایم

به ما نگاه میکنی

چشمکی می زنی؛

در میزانسنِ بشریت محو می شوی

و من هنوز شک دارم

که مراقب هستی یا نه!

رضا / پنج فوریه 2015

برای تولدت مبارک

Advertisements