” تنِ تو”

به پروین

امشب که تاریک نیست

شبی که ماه لباس پولکی-ش را فخر می فروشد

شراب عروسی ام را باز می کنم

از میان صحرایی از خاک و اندوه

می خواهم

 روی دیواره ی جامم

تو را توصیف کنم.

میان توصیفات تو مست شوم

و نمی دانم از شراب عروسی ست یا از ترسیم اندام مینیاتوری تو بر جام…

تو در استوای توجه هستی

استوای یک گالری

که قلب من است

تو شاهکار معرکه ی تناسبی

                       و تبیین زیبایی شناختی تنانگی

تو روی مرزهای زیبایی قدم میزنی

    و مرزبانان عبوس حافظ حریم زیبایی ها

        به افتخار قدوم موّقرت، قالیچه ی هزار پودی می افکنند

تو با تاجی از لبخند

ملکه ی سرزمین توازن می شوی

          من با یک شاخه گلِ نگاه، عاشقت می کنم

                 مسافرت می شوم

                      زیبایی را سفر می کنیم

بر می گردیم؛

قصری برایت می سازم

آجرش از مروارید، ملاتش از شهد یاس

         تو بساط غم را بر می چینی

                   تو سلطان گلهای اقاقیا می شوی

من وفا می شوم، سپیدفام روی جام های شرابِ کشور تحتِ حکومت تو

طرح مییناتوری از تن تو نقش می کنم

به تمام مستحقان سرزمین

یک جام می دهم

و یک بطری شراب:

مردم تا زمانی که من روایت کنم

و تو تمامِ دلالت مفهوم زیبایی باشی

از جام ها مست می شوند

و شراب ها اینجا ، همه، کهنه شده است و بی استفاده…

رضا عرب

1/6/93

Advertisements