معناداری کنش ها اهمیت دارد. در یک زمینه (context) مادی و گفتمانی، ما هنگامی کنش یا رفتاری را بروز می دهیم که معنادار باشد. این کنش می تواند کنشی عینی یا بیانی باشد. در حوزه عمومیِ جامعه ای که تحت کنترل و مراقبت حکومتی آشکارا ایدئولوژیک است، معناداری هم معطوف به نتیجه محوری افعال (کنشگر سیاسی) و هم تابع منطق هزینه-فایده است. من به مثابه ی یک کنشگر، حرکتی انجام می دهم تا بیشینه فایده با کمینه ی هزینه همراه شود. همین خود چارچوبی گفتمانی برای کنشهای من پدید می آورد. در نتیجه هر کنشی خارج از چارچوب فوق الذکر می تواند معنا برانگیزد اما معمولاً و ضمناً دلالتی طردکننده ایجاد خواهد کرد، همچون: حرکت نسنجیده، عمل احمقانه، بی فایده و ….

محمد نوریزاد بطور واضحی خارج می زند! خارج از منطقی که گفتمان، هستی و زندگی را بر ما هموار می کند. او، با ایستادن مقابل وزارت اطلاعات که خود خوفناک ترین معناها را برمی انگیزد، توانسته افق دلالت انگیزی در درون چارچوب کنشگری در ایران را گسترش دهد. پیشتر در درون این گفتمان، دوگانه «سودمند/بی فایده»یا حتی «منطقی/احمقانه» برای کنشگری بسیار تنگ بود. یکی از دلایل عمده ی طرد سبک فعالیت دانشجویان توسط فعالین سیاسی داخلی دقیقاً همین مسئله بود. نوریزاد (دانسته یا نادانسته) تلاش نکرده تا همچون امثال من خیلی آرمانگرایانه از دوگانه ها «مرکززدایی» کند، یا نخواسته دیکانستراکشن ایرانی کند! نوریزاد به سادگی دریافته که می توان پافشاری کرد، در مقابل هجمه ی گفتمانی که از عین و ذهن، درون و بیرون، خود و دیگری به تو اعمال می شود و بناست تو را به انقیاد کشد می توان ایستاد. او دریافته که چنین پافشاری کردن می تواند افق معناداری کنشها را گسترش دهد. حتی می تواند “هاله ای گفتمانی” علیه “فضای گفتمانی” پیرامون کنشگر شکل دهد: مثلاً اکنون کمتر کسی دیگر جرئت می کند نوریزاد را احمق خطاب کند.

کوتاه سخن اینکه، نوریزاد قواعد “دال اجتماعی” شدن را دریافته است. دالی که قادر نیست آمرانه مدلول بیافریند، اما با پافشاری در میان فشار دوگانه ها، می تواند دامنه تفسیرپذیری را بسیار فراخ تر کند. به گمان من، بستر ذهنی، مادیّت سرکوب را خدشه دار نمی کند اما به شدت متاثرش می کند.

nori

Advertisements