رسانه های اجتماعی و فرهنگ ارتباط

در سال 2006 در میان فعالان اینترنتی، بلاگرها، و دانشگاهیان اجماع چشمگیری در مورد آینده نویدبخش وب2. وجود داشت. [آنها گمان می کردند] کاربران قدرتی بیش از آنکه در عصر رسانه های جمعی داشته اند را بدست خواهند آورد. وبگاه های به سرعت رو به رشدی همچون فیسبوک (2004)، یوتیوب (2005)، و توئیتر (2006) علاقه ی کاربران برای بهم متصل شدن و تبادل محتواهای شخصی را تسهیل کردند. باور به رسانه های اجتماعی به مثابه ی فناوری های فرهنگِ جدید “مشارکتی” بوسیله ی روند “تغییر ابزارها به کلمات” منعکس گردید: دکمه هایی برای پسندیدن (لایک کردن)، متمایل شدن، پیگیر شدن، به اشتراک گذاشتن، علاقه مند شدن، و غیره. آنها یک احساس متصل شدگی و کلیّت مندی ایجاد کردند که این باور را تشدید کرد که رسانه های اجتماعی درونداد دموکراتیک فردی و گروهی را افزایش می دهند. به تعبیر برخی، وب 2. و وبگاهای پی آیند آن فرصت منحصر به بفردی برای بازگرداندن “عرصه عمومی” به شهروندان عادی فراهم کردند – عرصه ای که پیشتر توسط مجموعه ی رسانه های تبلیغاتی آلوده شده بود.

Social Network.

هشت سال پس از اوج شادی “اتوپیای فنآورانه”، تعدادی از وبگاه های بزرگ بر اکوسیستم رسانه های جمعی مسلط شده اند؛ کاملاً متفاوت از آن زمان که این وبگاه ها آغاز به رشد کردند. اکنون زمان یک راستی آزمایی است. رسانه های اجتماعی برای عامه – کاربرانی مثل شما- و برای آرمان فضای عمومی دموکراتیک تر چه کردند؟ آیا آنها بطور قطع متصل شدگی و مشارکت در فعالیت های اجتماع-هدایت شده را ارتقا می دهند یا آنها بیشتر موتورهای اتّصال هستند که توسط الگوریتم های خودکار و مدلهای تجاری نامرئی هدایت می شوند؟ اجتماعی شدن آنلاین – آنگونه که اکنون به نظر می رسد- به طور خصمانه ای توسط منطقی تکنواقتصادی وساطت می شود که مبتنی بر محبوبیت و اصلِ “برنده همه چیز را می بَرد” است که منطق فراگیر رسانه های جمعی [گذشته] را – بجای ارائه آلترناتیو – افزایش می دهد.

اکثر غول های رسانه ای اجتماعی معاصر ابتدا به عنوان وبگاه های غیررسمی برای شبکه سازی و “دوست یابی” بودند (مثل فیسبوک)، برای تبادل محتواهای تولیدی کابران (یوتیوب)، یا برای مشارکت در مباحثه های مغرورانه (توئیتر). عموماً اینگونه در نظر گرفته می شد که در فضای رسانه های اجتماعی جدید، تمام کاربران برابر هستند. با این وجود، الگوریتم های وبگاه ارتباط و اهمیت را به شکل “رده بندی محبوبیّت” اندازه گیری می کنند، که متعاقباً بنیانی قابل اندازه گیری برای ارتباطات داده-محور ایجاد می کنند؛ بنیانی که در بیان “اجتماعی” به صورت پیگیر شدن، متمایل شدن، و به اشتراک گذاشتن پیکربندی می شوند. در این اکوسیستم وبگاه-رسانه، محتوای حمایت و بطور حرفه ای تولیدی شده بسیار سریعتر از محتواهای تولیدی کاربران جلب توجها کرد. وبگاه هایی مثل یوتیوب و فیسبوک به تدریج سطح مشترک شان [ظاهر] را تغییر دادند تا مدلهایی تجاری را موجب شوند که در دو متغیر درگیرند: [میزان] توجه و داده های کاربر. تا 2012، بده بستان غیررسمی اجتماعی کاربران، بوسیله ی وبگاه های [ بهره کشی شده و] متعلق به ابرسازمان های درحال رشد، دیگر کاملاً رسمی، خودکار و کالایی شده بود. گرچه هرکدام از این وبگاه ها از مکانیزم های اختصاصی خود مراقبت می کند، اما درگیر در اصول و ارزش های یکسانی اند: محبوبیت، رده بندی سلسله مراتبی، رشد سریع، حجم وسیع ارتباطات، دگرگونی سریع، و صلاحدیدهای شخصی شده.

ترویج [و تربیت] اجتماعی بودگی آنلاین، به طور روزافزون تحت سلطه ی چهار زنجیره از وبگاه ها می باشد: گوگل، اپل، فیسبوک، و آمازون. این زنجیره ها در چند اصل عملکردی مشترک هستند حتی اگر در برخی مقدمات ایدئولوژیک از هم متفاوت اند (سیستم بسته در مقابل سیستم باز). برخی از افراد رسانه های اجتماعی را به عنوان جایگزین رسانه های جمعی قدیمی در نظر می گیرند و پتانسیل های این رسانه ها را تحسین می کنند از آن جهت که هر کاربر را قادر می سازند تا عقاید و محتواهای خود را به جهان رسانه ها عرضه کند؛ امکانی که پیشتر برای آماتورها بسیار بسته بود. گرچه ما نبایست این قدرت تازه بدست آمده ی وب به مثابه رسانه-انتشارات برای همگان را دست کم بگیریم، اما نمی توان این انگاره که رسانه های اجتماعی جایگزین رسانه های جمعی هستند را پذیرفت. در طول چند سال گذشته، کاملاً آشکار گشته که منطق های رسانه های جمعی و رسانه های اجتماعی بشدت در هم آمیخته اند. نه تنها در سطح مکانیکی و محتوایی این وبگاه ها (توئیت معادل ساوندبایت شده است) بلکه حتی در سطح پویایی کاربران و مدلهای تجاری؛ اکنون یوتیوب-گوگل با بسیاری از دشمنان سابقش در هالیوود همکاری می کند تا وبگاه را تبدیل به دریچه ای به جهان سرگرمی کند. روزنامه ها و ایستگاه های تلویزیونی به گونه ای اجتناب ناپذیر در اکوسیستم رسانه های ارتباطی یکپارچه شده اند؛ بطوری که مکانیزم های تبادل داده های تولیدی کاربران تعیین می کند چه کسی و چه چیزی باید توجه [و ارزش] بیشتر – و در نتیجه مشتری و پیگیری بیشتری- جلب کند.

این نظام جدید از رسانه های ارتباطی، روابط قدرت میان صاحبان وبگاه ها و کاربران را تغییر شکل داده است؛ نه تنها اینکه چه کسی اطلاعات را هدایت می کند بلکه این امر که چه کسی حجم گسترده ی داده های کاربران که هر روز در میان وبگاه های بهم پیوسته جریان می یابد، را کنترل کند. دغدغه های سیاسی و اجتماعی بزرگتری که در پس سطح فریبنده و ابزارهای سهل برای کابران وجود دارند چه هستند؟در حالیکه در 2006 مفهوم “قدرت کاربر” هنوز به نظر واضح می آمد، اما رابطه ی میان کاربران و صاحبان رسانه های اجتماعی اکنون  ستیزه جویانه است. به خاطر انحصارطلبی فزاینده ی وبگاه ها (فیسبوک برای شبکه سازی اجتماعی، گوگل برای جستجو، توئیتر برای وبلاگ نویسی خُرد) لازم است معنای واژگانی همچون “اجتماعی”، “همگانی”، “اجتماع” و “غیرانتفاعی” بازتعریف و ارزیابی مجدد شوند. اکوسیستم رسانه های ارتباطی فضای جداگانه ای برای “همگان” ندارد؛ این بهشت هم-عملکردی این فضاست که بازیگران اصلیِ آن ادعای اختصاصی بودنش را می کنند و [همچنین] شرایط نئولیبرال آمریکایی را بر تمام فضای جهانی تحمیل می کند؛ شرایطی که [در آن] محدودیت ها به عنوان نقض آسایش کاربر در نظر گرفته می شود. ارزش های همگانی، همچون استقلال، صداقت، یا فرصت های برابر، باید ارزیابی مجدد شوند اگر می خواهند در محیطی که [دیگر] بوسیله ی منطق رسانه های ارتباطی تعریف می شود زنده بمانند.

2

 

توضیح: آنچه در بالا آمد نوشته حوزه ون دایک (José van Dijck) استاد مطالعات رسانه در دانشگاه آمستردام است. در همان دپارتمانی که تئون ون دایک استاد برجسته معاصر تحلیل گفتمان و رسانه در حال تدریس است. متن بالا را خانم ون دایک به مناسبت انتشار کتاب (The Culture of Connectivity: A Critical History of Social Media) در وبلاگ انتشارات دانشگاه آکسفورد نوشته است که آن را برای مخاطب فارسی زبان مناسب ترجمه دیدم.

Advertisements