انگیزه نوشتن این یادداشت را از جلیل گرفتم. هنگامی که در یک مطلبش نگاهی خیلی سوسوری ارائه کرد. لازم دیدم چند نکته درباره عقیده ام را به او تذکر دهم. او به نوشتن ترغیبم کرد.

در تفسیر سه فرایند توامان نقش بازی می کنند: اول متنیت (textuality)، دوم بینامتنیت (intertextuality)، و سوم ساختارمندی (contextuality). من خیلی خلاصه هر سه را توضیح می دهم تا نگاه خودم به متن و آنچه که در مرحله تفسیر – یعنی مواجهه مخاطب با متن- می گذرد را بیان کنم.

1. در مرحله اول اهمیت با متن است. در اینجا نگاه من کاملاً سوسوری است. یک واژه، عبارت، یا پاره ای از گفتمان [در معنای هریسی آن] متشکل از روابط همنشینی (Syntagmatic) و روابط جانشینی (Paradigmatic) به طور همزمان است. یک واژه (یا عبارت یا …) در مرحله اول در محوری افقی و در همنشینی اش با دیگر عناصر کلام است که معنادار می شود. در مرحله بعد در محوری عمودی در تمایزش با دیگر واژگان محتمل و بالقوه ای که می توانست در آن محل قرار بگیرد و معنای متن را عوض کند، واژه معنادار می شود.

untitled

اولین مرحله از فرایند تفسیر، اهمیت متن است؛ نگاهی کاملاً فرمالیستی به متن. متن یک واقعیت ماندگار و زنده است که روابط همنشینی و روابط جانشینی معنای واژه های، عبارات، و پاره های کلام را می سازد. پس اولین و مهمترین مرحله، خود متن است که بناست تفسیر شود.

2. مرحله دوم بینامتنیت است. متن در نسبت با متن های قبلی که نوشته، گفته، روایت، و… شده تفسیر و معنادار می شود. روابط تاریخی که متن را واجد ارزش های معنایی کنونی می کند در تفسیر متن همیشه نقش بازی می کند. مخاطب/مفسر نمی تواند فارغ از متن های پیشینی که در این باب نوشته شده، یا خود خوانده است، متن را داوری کند.

3. ساختارمندی یا کانتکسچوالیته شرایط ساختاری یا معرفتی است که مفسر در آن به نگاه کنونی اش دست یافته است. در شرایطی گفتمانی که مخاطب نظام اندیشه اش ساختاربندی و شکل گرفته است، و جز این ساختار گفتمانی به نحو دیگری نمی تواند بیاندیشد و متن را داوری کند. نشانه های متنی با گذر از صافی ذهن او معنادار می شوند و ذهن او شکل گرفته توسط گفتمان هایی است که در آن زیسته است. برای مثال تفسیر یک واژه در دو گفتمان مختلف، متفاوت خواهد بود، به این دلیل که برای مخاطب/مفسر به گونه ای متفاوت دلالت برانگیز خواهد بود. شرایط گفتمانی متفاوت، افق های دلالت معنایی متفاوتی ایجاد می کند. این تفاوت اجتماعی می تواند در دو زمان متفاوت یا در دو جامعه مختلف رخ دهد. (برای بیشتر خواندن در باب این نگاه یا پدیدارشناسی متن به این لینک بروید.)

به عقیده من نمی توان فرایند تفسیر را به یکی از این سه مرحله تقلیل داد، و چنین تقلیلی حذف یا نادیده گرفتن بخش مهمی از آن چیزی است که خوانش را تفسیر می کند.

Advertisements