آنچه در پی می آید دو بخش اول از یک ستون ثابت به نام «درنگ در فرهنگ» در صفحه‏ی آخر اترک (نسخه‏ی هفته نامه) است که می توانید در هر شماره‏ی اترک آن را دنبال کنید.

 

درنگ در فرهنگ- 1

فرهنگِ عجیب و غریب

رضا عرب: تعریف «فرهنگ» کاری دشوار است، حتی شاید دشوارتر از تعریف «زمان». فرهنگ گاهی به معنای ادبیات و علوم انسانی مورد استفاده قرار می گیرد، گاهی به عنوان نوع و روش زندگی افرادی از یک اجتماع یا کلیّت آنها، گاهی به صورت نوع خاصی از رفتار ارائه می شود، گاهی معادل سواد و دانش قرار داده می شود، و … . با این جود برخی ترکیبات زبانی خاص هم با واژه فرهنگ ساخته می شود، مثلاً ریموند ویلیامز از ترکیباتی همچون «فرهنگ دوربین»، «فرهنگ اسلحه»، «فرهنگ خدمات»، «فرهنگ فوتبال»، نام می برد. برخی از این نوع ترکیبات که رنگ و بویی بیشتر ایرانی دارند «فرهنگ آپارتمان نشینی»، «فرهنگ شهر نشینی»، «فرهنگ باستانی»، «فرهنگ ایرانی»، «فرهنگ اسلامی»، «فرهنگ شهادت» و… هستند. برخی اصطلاحات جعلی نیز هستند که به دشواری این واژه می افزایند: «فرهنگ دموکراتیک».

تمام اینها و خیلی بیشتر می تواند محل درنگ این ستون باشد و این گونه نیز خواهد بود. واژه‏ی فرهنگ همه جا هست. «مردم ما بی فرهنگ‏اند!» : یکی از دم دستی‏ترین تحلیل‏هاست برای بسیاری از مشکلات از ترافیک شهرها، صف‏های طولانی گاز، برخورد کارمندان و پرستاران و باقی مشاغل با ارباب رجوع‏ها، صندلی‏های پاره و پوره‏ی اتوبوس‏ها و … .

در واقع فرهنگ خیلی از حوزه‏های زندگی انسانی را در بر می گیرد: زبان، ادبیات، رسانه، سینما، تئاتر، رفتارهای اجتماعی، آداب و رسوم، تحصیلات، موسیقی، جنسیت، نسل ها، و… . شاید هم فرهنگ، خود بخشی از هر کدام از اینهاست! در همین زمینه کارل مارکس معتقد بود فرهنگ به مثابه‏ی چیزی خارج از مقولات کار/طبقه/استثمار و همچنین جنگ/قدرت/سرکوب است.

همیشه اینگونه نیست که واژه‏ی «فرهنگ» در ترکیبات اسمی، مضاف باشد؛ بلکه گاهی مضاف الیه نیز واقع می شود، همچون: «کار فرهنگی». کار فرهنگی، از آن دست واژه هاست که مطلوب قاطبه‏ی مدیران جمهوری اسلامی است فارغ از این که مدیر مذکور، در بخش صنعت باشد، یا ورزش، یا فرماندهی نظامی، یا حتی شهردار و رئیس جمهور. همه شیفته‏ی «کار فرهنگی» اند. هر جا مشکلی به وجود می آید، و از آنجا که ساختار بی عیب و نقص است، پس مشکل از و در فرهنگ است! و بایستی کار فرهنگی کرد. مردمی که طریقه استفاده از خدمات یک ارگان – آن طور که سیستم می خواهد- را برنمی تابند، نیازمند کار فرهنگی اند. در این چند سال دیده ایم که کار فرهنگی به مثابه‏ی امر پیشگیری کننده از تمام کژی‏ها و نابسامانی‏های اجتماعی نیز می تواند عمل کند!

از سوی دیگر «کار فرهنگی» می تواند بسیار پولساز هم باشد. کمتر بازیگر معروفی در تهران یافت می شود که درگیر تدریس آنچه فنون بازیگری و استعدادیابی می نامند، نباشد؛ هم کار فرهنگی می کنند و هم درآمد دارند. مسابقه‏ی «ستاره‏ی بعدی سینما کیست؟»، «خواننده‏ی بعدی فارسی کیست؟» و از این قسم برنامه‏ها نیز همین‏گونه اند. نشریاتی که افراد نزدیک به کارگزاران سازندگی در این چند سال منتشر کرده‏اند نیز، در کنار کار فرهنگی، کار اقتصادی نیز کرده‏اند و موفق نیز بوده‏اند.

«تهاجم فرهنگی» یک ترکیب دیگر است که محصول این چند سال اخیر و با بارمعنایی خاص و بی‏نظیر خود است.

 از این رو، اینکه خیل عظیمی از ایرانیان برای ستاره شدن به دبی، آنتالیا، و موسسه بازیگری در تهران می روند، نیز امری فرهنگی است. اینکه چرا این نوع از برنامه‏ها اینقدر بیننده دارد نیز احتمالاً فرهنگی است و از دید یک مدیر ایرانی، نشانه‏ی «تهاجم فرهنگی» و نیازمند «کار فرهنگی».

برای آنکه سخن را برای بخش اول کوتاه کنیم و فراتر نرویم، باید آنچه اشاره شد راجمع بندی کنم: تعریف فرهنگ دشوار است. فرهنگ حوزه‏های مختلفی را در بر می گیرد. ترکیبات مختلفی از واژه‏ی فرهنگ مشتق شده است و بسیار پرکاربرد است. فرهنگ معمولاً چیز خوبی است. با این وجود بسیاری از مشکلات از فرهنگ است. فرهنگ می تواند پولساز هم باشد. فرهنگ از کشوری به کشور دیگر مهاجرت می کند. فرهنگِ عامه عجیب و غریب است. و در آخر ما از این پس هر شماره بر «فرهنگ» و هرچه در اینجا مختصر گفتیم و در آینده بیشتر خواهیم گفت «درنگ» می کنیم!

 

درنگ در فرهنگ -2

 کره شمالی: بردگانِ فرهنگ یا ساختار؟

رضا عرب: معمولاً وقتی از فرهنگ کره‏ای صحبت می شود، انسان به یاد تصاویری از مراسم سنتی رقص و لباس‏های خاصی که بر تن چشم بادامی هاست می افتد. بی شک، این انگاره‏ی ذهنی نشئت گرفته از تصاویری است که انواع رسانه از این کشور ارائه کرده‏اند. در دپارتمان‏های دانشگاه‏های غرب هم مطالعات فرهنگیِ کره بیشتر به تاریخ و رسوم این کشور می پردازد.

هفته گذشته خبری خاص از این شبه جزیره منتشر شد؛ رهبر عجیب و افسانه‏ای کره شمالی از دنیا رفت. در یکسال اخیر، چندین دیکتاتور دیگر – عموماً در خاورمیانه- نیز یا از دنیا رفته‏اند و یا مجبور به ترک قدرت شده‏اند. بر خلاف تصاویر شادی و پایکوبی مردمان، به دلیل [به درک!] رفتن دیکتاتورها که ما عادت به آن داشتیم، هر آنچه «تصاویر» آمده از کره به ما بازنمایاند، شیون و زاری‏های تمام نشدنی مردم کره در ملاعام بود. زنان و مردانی که از زور گریه بر زمین غلت می زدند، مویه می کردند، و مو می کشیدند. با این حال، نبایست فراموش کرد که تصاویر از کره فقط از یک کانال منتقل می شوند. در دوره تکثر تصاویر و ازدیاد فراواقعیت‏ها، کره شمالی نمونه جالبی از مونولوگ دو ساحته است: فقط حکومت با مردم حرف می زند یا به عبارتی فقط حکومت تصویری از جهان یا معرفتی به مردم ارائه می کند، و از آن سو تنها حکومت است که تصویری از مردم به خارج ارسال می کند.

بهر روی، مردم این کشور دارای وضعیت بغرنجی هستند. مردمی که در قطحی، در حال جان دادند، وضعیت معیشتی فاجعه باری دارند، کوچکترین حرف سیاسی با انگ دگراندیشی مواجه می شود و کل خانوده‏ی فرد متحمل آزار و اذیت حکومت واقع می شود، همه چیز کشور رهبر کشور است، حتی مردم این کشور قادر به سفر نیستند مگر اینکه اجازه دولت را به همراه داشته باشند. این نکته چگونه مردمی می توانند در این وضعیت فلاکت بار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زندگی کنند، و لحظه لحظه‏ی زندگی‏شان مملو از ابراز عشق و فرمانبرداری از “رهبری” که دیگر تبدیل به خالق کره و هستی بخش و روزه دهنده به مردم آن شده بود، می تواند مسئله‏ای فرهنگی باشد. به همین راحتی که چنین استنتاجی می کنیم، می توانیم آن را رد کنیم و مشکل را به «ساختار» ربط دهیم.

اینکه دقیقاً بگوییم وضعیت فلاکت بار مردم کره بیشتر ناشی از فرهنگ مردمان کره است یا ساختار سیاسی-اجتماعی کره، نیازمند کار و پژوهشی علمی است. با این وجود می توان از این دریچه اندکی وارد مبحث رابطه‏ی ساختار و فرهنگ شد و درنگی کوتاه در این زمینه کرد. در بخش آینده این موضوع را بررسی می کنیم. بررسی این مدعا که چرا می شود در شبه جزیره کره در قرن بیست و یک چنین نوعی از اجتماع مردمانی شکل بگیرد، اما هیچ وقت در بریتانیا چنین نوع از حکومتی وجود نداشته، ربط مستقیم پیدا می کند به همان بحث ساختار- فرهنگ. از این رهگذر می توانیم کم کم به ویژگی‏هایی قابل تعریف و قابل پذیرش برای معنای «فرهنگ» بیابیم. در بخش چهار نیز، مجدداً به کره‏ی شمالی خواهیم پرداخت، و عشق بی حصر کیم جونگ ایل به سینما را از منظری فرهنگی بررسی خواهیم کرد.

 

Advertisements