از هنگامی که بحث انتشار هفته‏نامه‏ی اترک در مشهد، با من و برخی از دوستانم مطرح شد، من به این فکر می کردم که ما چقدر می توانیم کار متفاوتی در زمینه‏ی نشریات چاپی، و بویژه با گستره‏ی توزیع نسبتاً محدود انجام دهیم. باتوجه به اینکه یکی دو نشریه خوب در حال حاضر به طور سراسری منتشر می شوند. اینکه می شود رابطه‏ای  معقول میان یک کار متفاوت و نو با حفظ فعالیت و درآمد نشریه ارائه کرد؛ یا اینکه اصلاً می توان فعالیت مناسبی و در خوری در این فضا انجام داد. برخی بر این اعتقاد بودند که به صرف انتشار یک نشریه‏ی منتقد در این منطقه می تواند حامل نتایج مثبت و اثرگزاری باشد. با این وجود بود که تیم جدید، انتشار دوره‏ی جدید هفته‏نامه اترک که یک نشریه با گستره‏ی توزیع در سه استان خراسان است را آغاز کرد. طبق برنامه‏ریزی‏های اولیه‏ی ما، نشریه در دو نسخه منتشر می شود. ابتدا نسخه‏ی هفتگی آن، رویکردی خبری-تحلیلی دارد و همراه است با ستون‏های ثابت هفتگی و کوتا. دوم نسخه‏ی ماهانه‏ی نشریه تحت عنوان اترک ماه (که تصویر شماره‏ی اول آن را می بینید) منتشر می شود. هفته‏ی گذشته اولین شماره از اترک ماه را منتشر کردیم، و از امروز، دوشنبه (25 مهر 90) شماره 221 هفته‏نامه که اولین شماره آن با تیم جدید آن بود را به دکه‏های روزنامه فرستادیم. تا چند شماره‏ی آینده بطور کامل تغییرات شکلی و محتوایی مورد نظر را در نشریه به طور تدریجی اعمال خواهیم کرد.

شما اگر در یکی از سه استان خراسان زندگی می کنید، می توانید صبح هر دوشنبه هفته‏نامه را از روزنامه فروشی‎ها بخواهید و هر ماه نیز اترک ماه را به عنوان ضمیمه اترک تهیه نمایید. در غیر این صورت، هفته‏نامه را با یک هفته تاخیر و ماهنامه را با سه هفته تاخیر در سایت اترک بخوانید. از شماره‏ی 221 اترک، با تیم جدید آن، همراه باشید. ما بسیار نیازمند نقد و نظرات شما، بخصوص اهالی مطبوعات هستیم.

در ذیل می توانید، سرمقاله‏ی شماره‏ی اول اترک ماه را بخوانید و بعد از آن بخش اول از ستون ثابت افتخار برزگریان در هفته نامه را تحت عنوان «رهایی دال‏ها» که در شماره 221 (اولین شماره با تیم جدید) منتشر شد را مطالعه نمایید.

 

 

رسانه‏ی ما

علیه استبداد رسانه‏ای

رضا عرب: رسانه همیشه به دلیل نقش میانجیگرانه‏اش از وضع خاصی در شکل دهی به ساختارهای معرفت برخوردار بوده است. رسانه ابزاری ارتباطی است و ارتباط به تعبیر باختین در خلا شکل نمی گیرد، بل که در رابطه‏ی افرادی که از “زبان” استفاده می کنند شکل می گیرد. رسانه میانجی ایست میان “رویداد” و “مردم”. در گذشته بیشتر، بخشی از معرفت ما، که آن هم مربوط به حوزه‏های جغرافیایی دورتر بود، توسط رسانه ها شکل دهی و القا می شد. این در حالی است که اکنون از بدو کودکی، و بطور بلافاصله و همیشگی، فرد در معرض روایت جهان از طریق رسانه هاست.

رسانه‏ها با ابزار زبان، ساختارهای معرفت ما را می سازند و به کنش‏های ما جهت داده، آنها را مشروع یا حتی غیراخلاقی جلوه می دهند. رسانه‏ها حتی کاربردهای زبان را توجیه و القا می کنند. با القای صورتی از نظام نشانه شناختی و زبانی، صورتی از واقعیت را مطلوب و صورتی دیگر از واقعیت را نامطلوب جلوه می دهند. رسانه بزرگترین منبع دوگانه سازی‏های معرفت شناختی است؛ و به مراتب نقش‏اش – حداقل با وضعیتی که اکنون می بینیم – فراتر از آنطور که فروید گمان می کرد  بیش از والدین و مدرسه است.

استوارت هال معتقد است معانی‏ای که رسانه‏ها تولید می کنند “قابل تقلیل به ارزش ها و باورهای مجزا و منفصل نیستند، بلکه به شکل «کدهای فرهنگی» تنظیم شده اند. معمولا دوگانه انگاری‏هایی همچون اکثریت/اقلیت، بهنجار/نابهنجار، اخلاقی/فاسد، بالغ/نابالغ، سالم/بیمار به متون رسانه‏ای ساخت می دهند. بدان معنا که رسانه کاری بیش از انتقال باورها و ارزش‏ها انجام می دهد؛ رسانه شیوه های تعریف، دسته بندی، و قضاوت افراد و گروه ها را منتقل می کند.”

هر رسانه و چینش خبری-تحلیلی رویدادها در آن، تایعی از ایدئولوژی حاکم بر شورای سردبیری آن رسانه است. پر بیراه است اگر ایدئولوژی را در معنایی که اکنون مصطلح است – در اینجا- در نظر گیریم. ایدئولوژی در نظر من و در مورد مبحث رسانه به معنای مجموعه ایده‏هایی است که یک رسانه به طور آگاهانه و ناخودآگاهانه به مخاطب خود القا می کند. بررسی “روایت”های متفاوت رسانه های متفاوت از رویدادی یکسان بیانگر این تفاوت در ایدئولوژی است. هر رسانه از “واژگان نهایی” خویش –در معنای رورتی- برای روایتِ هستی عینی افراد استفاده می کند. آنچه هیات مسئول یک رسانه به عنوان مرامنامه یا خط مشی نشریه بر می گزینند، مجموعه‏ای از پیشفرض‏ها و پنداشت‏های معرفت شناسانه است. این پیشفرض‏ها، تعیین عمل در “وضعیت”های متنوع و خاص در برهه‏های متفاوت است براساس ایدئولوژی حاکم بر جمع مسئول به توسط “واژگان نهایی” مدون.

علی رغم آنچه گفتم، تمام فرایند انتقال معنا صرفاً از جانب رسانه به سوی مخاطب نیست. رسانه، از نامش پیداست که “رسانه” ایست برای انتقال پیام؛ “پیام” برآمده از ایدئولوژی هیات مسئول بر رسانه از مجرای واژه‏ها به سوی مصرف کننده. بایستی به صرافت دانست که مخاطب، مصرف کننده‏ی صرف پیام‏ها نیست. استوارت هال می گوید “افراد عادی به شکل منفعلانه تحت کنترل رسانه ها نیستند بلکه متون رسانه ای را فعالانه تفسیر می کنند و گاه حتی به گونه ای که با معنای مورد نظر تولیدکنندگان آن ها مغایرت دارد.” فرایند تفسیر، فرایندی بی پایان و گاه وحشت آور است.

از سوی دیگر، ما در عصری زندگی می کنیم که رسانه‏ها – به گونه‏ای بالقوه- به تعداد افراد تکثیر شده است. ما عملاً بسوی زندگی در دموکراتیک ترین زمانه از “روایت”های متفاوت حرکت می کنیم. دیگر کسی منتظر طلوع آفتاب نخواهد ماند تا “روایتی” از جهان–که معمولاً مطلوب ترین روایت برای آن فرد است-  را از دکه‏ی روزنامه فروشی تهیه کند و ” به دانش خود بیافزاید”. اکنون ما در تکثر فراروایت‏ها مستغرق شده‏ایم. قبل‏تر تنها رسانه‏های بزرگ توانایی برساختن روایتی غالب از رویدادها –یا آن گونه که بودریار می نامدشان “فراواقعیت‏ها”- را داشتند. اکنون “واقعیتِ بافاصله از مرجع” – فراواقعیت- تکثیر شده است. انبوهی از وبلاگ‏ها، سایت‏ها، نشریات، رسانه های صوتی و بصری ماهواره‏ای، پیامک، و… ما را در معرض انبوهه‏ای از فراواقعیت‏ها و روایت‏های رنگارنگی قرار داده است که مخاطب به راحتی انتخاب، مقایسه، تحلیل، و توجیه می کند.

تمام اینها، علیه آن چیزی است که من استبداد رسانه می نامم. دیگر مخاطبین محکوم به مصرف مواد تولیدیِ برآمده از ایدئولوژی بسته‏ی شورای سردبیری یک نشریه‏ی خاص نیستند. دیگر نه حاکمان و نه سردبیران مقتدر، قادر به سانسور یا حذف ایده یا “صدا”یی نیستند. مجموعه‏ی این رسانه‏ها نه نماینده‏ی ایدئولوژی‏های مصلحت اندیشانه یا اخلاقگرایانه که بازتاب اصواتی متنوع، متکثر، و حتی گاهی مشوش اند. عرصه‏ی زمانه‏ی ما، مینیاتوری از ایده آل باختین در رمان بود: یک “پلی فونی” [چندصدایی] که نه یک کاراکتر، که همه‏ی کاراکترها به صورت هم وزن و هم عرض، مجال سخن گفتن دارند.

ما در زمانه‏ای که فیسبوک نماد بی بدیل رسانه‏ی مردم-نهاد است، شروع به کار رسانه‏گردانی می کنیم. در فیسبوک، شما “روایتی” بر نمی سازید بلکه “صدایی” را منعکس می کنید؛ انعکاسی که گاه “روایت”هایی رنگارنگ و مهیب در ابررسانه‏های جهان بر می انگیزاند. اکنون آیین رسانه داری تفاوت کرده است. رسانه نه در گزینش رویدادهای “ارزشمند” برای روایت و نه در القای “معنا”ی رویدادها، و نه در توجیه مخاطب خود، سلطه ندارد.

ما، در ویژه‏نامه‏های ابتدای ماه “اترک” تمام آنچه مذکور شد را به خوبی می دانیم. با تمام محدودیت‏هایی که کار رسانه در این موقعیت ویژه از تاریخ ایران دارد نیز آشناییم. ما علیه استبداد رسانه‏ای گام بر می داریم. ما بیش از آنکه به صاحبان نام و قلم‏داران پرآوازه و “روایت‏شان” از هستی انسانی‏مان نیاز داشته باشیم، به “صداهایی” نیازمندیم که –که احتمالاً به دلیل همان استبداد رسانه‏ای- مجال بروز نیافته اند. “تحریریه”ی ما “مخاطبان” ما هستند. شما بر رویدادها “ارزش خبری” اعمال کنید و “روایت” خود را برای ما ارسال کنید. ما جمع صداها نیستیم اما از جنس صدا هستیم.

تحریریه‏ی اترک باشید:

atrakemah@gmail.com

 

رهایی دال‏ها

آنچه ما مي‏گوييم

افتخار برزگريان: قصدمان اينست كه قبل از ورود به مباحث مد نظرمان در اين ستون بگوييم كه چه هدفي از در نظر گرفتن چنين ستوني براي هفته نامه اترك در ذهن مي‏پرورانيم. گاهي به برخي جملات و گفته‏هايي در مجلات كشور برمي‏خوريم كه نه تنها برايمان غير قابل فهم است بلكه تا اندازه‏اي نيز از نظرمان بي محتواست و بيش از آنكه بيان كننده ارزشي دموكراتيك و نشانگر تساهل باشد نشانگر نوعي بي هويتي يا ترس از بيان هويت خويش است. كه اگر نگوييم ضد ارزش، امري فاقد ارزش است. جملاتي چون: «[…] از هيچ ايدئولوژي سياسي و اجتماعي جانبداري نمي كند و طرفدار هيچ جناح سياسي يا فكري‏ نيست.» يا «تفسير جهان به جاي تغيير جهان.» در فكر صدور فتوا نبودن خوب است اما اگر به دنبال تشخيص حكم هستيم بايد معياري نيز براي انتخاب ارائه كنيم. در نهايت پس از انتخاب، دست به كار تغيير به شيوه‏هاي دموكراتيك و مدني شويم كه البته و صد البته هيچ يك از ما نمي توانيم ادعاي در دست داشتن تمام حقيقت را داشته باشيم كه پذيرفتن پلوراليسم وسخن گفتن و دفاع از ارزشهاي مورد قبولمان منافاتي با هم ندارند و در مقابل نيز دستمان از تشخيص و به كار بستن آن چه كه صحيح تر است خالي نيست.

اما ما، هم طرفدار اصلاح طلبي هستيم و هم پذيراي نقد اصلاح طلبي. هم جهان را تفسير مي كنيم و هم تغييرش ميدهيم. ما يك هفته نامه با خط مشي اصلاح طلبي هستيم. اصلاح طلبي از نظر ما یک استراتژي است كه طيف‏هاي فكري گوناگوني در آن جاي گرفته اند و از سه اصل به عنوان پيش شرط دموكراسي دفاع مي كنند: 1. دولت مدرن 2. آزادي انتخاب و گزينش در امر عمومي مبتني بركيفيات مشترك همچون حق تعيين نمايندگي از جانب شهروندان 3. عدم دخالت دولت و نهادهاي عمومي در امر خصوصي و به بياني صريح تر دفاع از فرديت. حال اين ستون در پي شفافيت است و در پي رهايي. رهايي مفاهيم علوم سياسي و اجتماعي از بند لفاظي‏هاي سياسي. اين رهايي ميسر نمي گردد مگر در ارائه‏ي تعريفي شفاف از مفاهيم. ما دست به تعريف شفاف مفاهيم از منظر خويش مي‏زنيم و در اين تعريف از مفاهيم دست به كار نقد آنچه كه تا به امروز بر سر مفاهيم علم سياست و اجتماع در ايران آورده‏اند نيز خواهيم شد. نقد بر التقاط‏هاي بي ثمر و نازاي مفاهيم مدرن با مفاهيم سياسي پيشامدرن كه نه از منظر معرفتي و نه از منظر نهادي و نه از منظر ساختارهاي اجتماعي هيچ قرابتي به هم ندارند و هيچ خروجي مثبتي حتي در تثبيت نيم بند نهادهاي دموكراتيك در ايران در طول تاريخ يك صد سال گذشته نداشته است. و باز از آن بدتر اينكه از دل اين التقاط‏هاي فكري يك مشت همپوشاني ها و شبيه سازي‏هاي تاريخي استخراج شده كه طنز تلخ تاريخ است. از اين جدي‏تر، نقد بر تعريفمان از هويت ملي كه نه توان پر كردن شكاف دولت- ملت در ايران را داشته و نه به ايجاد مفهوم عيني و ذهني «ملت» در ايران ياري رسانده است. نقد بر ماركسيسم ايراني و ليبراليسم ايراني و از همه مبتذل‏تر نئوليبراليسم ايراني كه محافظه كاران علمش را بر دوش گرفته‏اند و همه چيزش را زمين نهاده‏اند و بازار آزادش را آن هم به بدترين شكل ممكن (با استفاده از رانت هاي سياسي و اقتصادي) در بوق و كرنا مي‏كنند. خلاصه آنكه بر هر آن چه كه تا به امروز به خوردمان داده اند. در اين راه نقدها را پذيراييم كه نقد و تنها نقد( بدون پسوندهاي محدود كننده و سركوبگر منصفانه و غير منصفانه) را شرط جامعه آزاد و دموكراسي مي‏دانيم. از اين پس در اين ستون به تعريف و تحليل اين مفاهيم از منظر خويش پرداخته و از نقد نظراتمان استقبال مي‏كنيم.

 

Advertisements