آنچه در پی می آید مقاله ایست در تحلیل “آب بازی های جوانان در پارکها” که حدود یک ماه پیش برای انتشار در یکی از نشریات داخلی تهیه شد. با وجود اینکه، مطلب را اندکی (!) محافظه کارانه و برای طبع در آن نشریه‏ی خاص تهیه کردم، به دلیل حساسیّت موضوع، امکان انتشار آن فراهم نشد. جلیل رضایی با افزودن نکاتی و سطوری به مقاله، سطح کیفی آن را بسیار ارتقا داد. از او متشکرم.

 

بررسی کنش‏های سرخوشانه در پارک‏ها

علیه جدیّتِ روز

رضا عرب، عبدالجلیل رضائی

 

 مدتی است که جوانان شهرهای بزرگ کشور – به طور خاص‏تر تهران- با ایجاد پیوندی میان شبکه‏های مجازی و کنش‏های جمعی در حوزه‏ی عمومی در محافل رسانه‏ای خبر ساز شده اند. آن طوری که رسانه‏ها از تهران روایت می کنند، تاکنون کنش‏های متعددی در محل‏هایی که در غالب موارد پارک‏ها بوده‏اند روی داده است. با این وجود «جشن آب بازی» بیشترین پوشش خبری و واکنش رسمی را به همراه داشته است. برخی دیگر از این کنش‏ها شامل “یک گردهمایی برای رنگ‌پاشیدن به هم٬ یک گردهمایی برای گوجه زدن به همدیگر٬ یک گردهم‌آیی برای حباب ساختن با کف صابون٬ یک گردهم‌آیی برای بادبادک بازی، یک مراسم عجیب که خود این جوانان آن را «خزبازی» نامیده‏اند”1، و شیشه‏ی اتومبیل شویی دست جمعی بوده است. پس از این اتفاقات نیروی انتظامی وارد صحنه شد و با تهدید جوانانی که دست به اعمال «منافی عفت عمومی» می زنند، عده‏ای را دستگیر و دیگران را از تکرار چنین اعمالی بر حذر داشت. آنچه تاکنون مورد توجه بوده است ادامه‏ی چنین فراخوان‏ها و یارگیری‏هایی در فضای مجازی و بویژه فیسبوک است.

در این گونه حرکات چند نکته در میان باقی موارد حائز اهمیتِ بيشتر است؛ اولی صورت کنش در ردیف با کنش‏های ممکن اجتماعی دیگر؛ دومی محل برگزاری این کنش‏ها تاکنون؛ سومی نوع تجمع و  گردآوری کنشگران؛ و آخری ماهیت چنین کنش‏های “سرخوشانه‏ای” است. در این فرصت ما به طور کوتاه به بررسی سه جنبه‏ی اول بحث خواهیم پرداخت و در ادامه برای تاکید بر ماهیت چنین کنش‏هایی استدلالاتی خواهیم آورد.

رقص در خیابان ممنوع

این کنش‏ها تاکنون همه صورتی از جشن یا رفتارهایی بوده است که عموماً توسط هنجارهای پذیرفته شده‏ی اجتماعی و وضعیت‏های تعریف شده برای انسان‏های اجتماعی شده، مربوط به حوزه‏ی شخصی و برآمده از امر شخصی اند. به طور معمول جشن‏ها در “مکان‏های شخصی” رخ می دهد و امتداد آن به خیابان، منوط به اجازه یا همکاری حاکمان یا نهادهای حاکم است. در جوامع دموکراتیک، حوزه‏ی خصوصی افراد محترم است. به رغم این و از سویی دیگر، در جوامعِ واقعاً موجود کنونی، حوزه خصوصی مرتباً توسط حوزه عمومی محدود و مقیّد گشته است. جشن از آن دست کنش‏هایی است که به خیابان راه نمی یابد مگر آنکه توسط صاحبِ قراردادیِ خیابان‏ها، مشروع و در اغلب موارد حفاظت شود. حاکمان – برآمده از قرارداد یا انواع مطلقه‏ی آنها- سیاست خیابانی را بر نمی تابند، جز در مواردی که حرکت سوژه‏ها تابع ساختار جدی و گفتمان غالب باشد. حتی مي توان ادعا كرد امروز ايدئولوژي چيزي جز تفكيك امور به خصوصي و عمومي نيست. فرهنگ و ايدئولوژي حاكم قصد دارند ما را متقاعد كنند كه مسائل “نازل و عبث” را در خانه پنهان كنيم. امر عمومي كه با منافع حاكمان گره خورده است، در عوض، از تمامي دستگاههاي تبليغاتي حاكمان عيان مي شود. امر خصوصي از آن رو كه ابزار نيل به منفعتي خاص نيست نازل شمرده و امر عمومي كه سلطه حاكمان را بازتوليد مي كند “جدي، مهم و والا” شناخته مي شود. اين عمومي شدن امر خصوصي در اين قبيل كنشها پاسخ سرخوشانه جوانان است به خصوصي شدن امر عمومي. سياست خياباني جوانان، تماميّت آن سياستي كه در پشت درهاي بسته پنهان شده را به استهزا مي گيرد.

پارک، مهد توده‏ها

محل برگزاری این کنش‏ها “پارک”هاست. در زمانه‏ای که میدان‏ها توسط برنامه‏های توسعه‏ی شهری در حال جمع آوری است، تنها محلی که– در شکل جدید شهر‏ها-  توان و ظرفیت ازدحام توده‏ها را داراست پارکهایند. پارکها “آگورا”های زمانه‏ی ما هستند. پیشتر در اروپا، همین پارک‏ها، در تکوین مدرنیته کاراکتری تاثیرگزار بوده اند، و در همین راستا اکنون در حال تبدیل به یکی از کاراکترهای تکوین مدرنیته‏ی ایرانی هستند. اساساً فضای پارک، و محیط آن، “سرخوشانه” است. کسی به پارک نمی رود تا در کنشهایی رسمی یا مراسمی جدی شرکت کند. پارک محلی است، که خانواده جدیّتِ زندگی روزانه را با شب نشینی کوتاه در آن، تخلیه و آسوده می کند. پارک، در ایران کنونی، تنها جایی است که امر شخصی توان تبلور در حوزه عمومي را دارد. پاركها تنها اماكني هستند كه صرفا براي بازي و فراغت طراحي شده اند. جغرافياي پارك امكان ارتباط برابر و دوسويه را فراهم مي كند. در كلاس درس، در منبر مسجد، در جايگاه فرماندهان پادگان يا در هر مكان ديگري كه براي امور كاملاً جدي و مهم عمومي طراحي شده اند، جايگاه نماينده حوزه عمومي ارتفاعي بيش از جايگاه باقي مردم دارد. اين اختلاف ارتفاع است كه نه تنها از اساس ارتباط دوسويه را ممتنع مي كند كه مخاطبان را به عمد كوچك مي كند و به سخره مي گيرد. در مقابل نه تنها در پارك مخاطبان سوژه نيشخند استهزا آميز نهادهاي عمومي نيستند كه معماري مسطح پارك همه را به مركز صحنه فرا مي خواند. پاركها فاصله خطيب و مخاطب را از بين مي برند. پارک زوالِ “فاصله‏ی تالیف” است. تجسّم همعرضیِ مخاطَب و مخاطِب است. خنده مردم در پارك خنده اي همگانيست. خنده در پارك قهقهه‏ی زندگي است. حتي پارك رفتن اين جوانان با ديگران متفاوت است. مثلا پيرمردهاي بازنشسته در ساعاتي مشخص و بطور مكرر به پارك مي روند و يادي از گذشته مي كنند و از افزايش قيمتها مي نالند! اما حضور اين جوانان در پارك از امر روزمره فاصله مي گيرد. اگر حتي براي دويدن و ورزش هم به پارك بروند، بدشان نمي آيد كه با دوستي هم كلام شوند يا متلكي به ديگري بپرانند. حضور جوانان در پارك قاعده مند نيست.  

قرتی‏ها مدیوم خود را می یابند

زمان برای ما امر مهمی است. عملاً مدل گذار ما مدلی منحصر بفرد و نو در تاریخ است. ما نسل کلیک هستیم. یک ایده‏ برای “آب بازی” چندنفره در پارک، فقط با چند کلیک تبدیل به کنشی جمعی، متشکل از توده‏ها و با انعکاسی بالا می شود. شما با چند لایک و شر (share) ، فعالیتی سیاسی-اجتماعی می کنید. ما در عصری زندگی می کنیم که یا در «فراواقعیات» غرقیم یا اگر زندگی عینی را ترجیح می دهیم، دچار هجمه‏ی دنیای مجازی هستیم ویا یک سر واقعیت پیرامون‏مان در دنیای مجازی است. سوژه‏هایی که در فضای مجازی بحث می کنند و برنامه‏های خود را برنامه ریزی می کنند، هم با روشنفکران متفاوتند و هم با افرادی که زندگی روزانه شان امتدادی به شبکه‏های مجازی ندارد. آنها به راحتی برای تجمعاتی “سرخوشانه” در فیسبوک برنامه ریزی می کنند. برنامه ریزی آنها متفاوت از برنامه ریزی فعالین سیاسی و روشنفکران است؛ از آنچه که خود “سیاست” می خوانند و به گمانشان “سیاسی” و خطرناک است، رویگردان اند، اما از فعالیتی که در آن “خنده” باشد یا “دختر و پسرهای باحال” حضور داشته باشند، ترس و ابایی ندارند. آنها همچون افراد سنتی جامعه نیز، اعتراضی به گرانی نان یا بنزین ندارند، چرا که هنوز درگیر معاش اقتصادی نیستند. حاکمیت، به طور مرتب برای گروه اول و دوم –یعنی روشنفکران و افراد سنتی،معیشت اندیش- سیاست‏هایی اندیشه و آنها در عرض برنامه هایی اصلاحی دولت بوده اند، اما عملاً این نوع جوانان، تاکنون حذف شدگان از “برنامه‏ها و افکار” حاکمان بوده اند که “بچه قرتی ها” تاکنون خیلی مهم نبوده اند. حال که “بچه قرتی ها” مهم می شوند، مدیوم ارتباطی خود را نیز می یابند که نوجوانان امروز، اینگونه اند. جالب است كمي به عقب برگرديم و از معناي قرتي بپرسيم! قرتي كسي است كه لباس او شأن حضور در حوزه عمومي را ندارد. در واقع، حوزه عمومي يكسان ساز است. بدین دلیل که مي خواهد تفاوت ما با ديگران و دشمنان را برجسته كند. كافيست نگاهي به نهادهاي حوزه عمومي بياندازيم. در مدرسه يا در پادگان بايد لباس فرم پوشيد. بايد تفاوتهاي درون ما از بين برود. در عوض در جشن و در كارناوال اين تفاوتها شادمانه پاس داشته مي شوند. لباسهاي تن نماي جوانان در اين جشنها پاسداشت هويت هاي متفاوت آنهاست.

فیسبوک به مثابه‏ی رسانه‏ای که گردانندن آن در دست همگان است و جز سلیقه‏ی شخصی چیز دیگری “مکانیزم ارزشگذاریِ” آن را تشکیل نمی دهد، “مکان” قرتی هاست. قرتی‏هایی که ساعت‏های زیادی را در فیسبوک آنلاین اند.

شیزوفرنی جمعی

بعد از برگزاری “آب بازی” در تهران، مقالات بسیاری در این مورد در اینترنت منتشر شد. اکثر نویسندگان این مطالب که فعالین سیاسی یا روشنفکرین حوزه عمومی هستند، با کمک گرفتن از ایده های باختین پیرامون خنده و کارناوال، انگشت بر انقلابی بودن این کنش ها و علیه سلطه ساختار بودن آن گذاشته اند. امین بزرگیان در این باره می نویسد: «  میخائیل باختین، در کتاب “رابله و دنیاى او” با بررسی فرهنگ کارناوالى رنسانس، نشان داد که کارناوال‌ها چگونه همه تمایزات سلسله مراتبى و حصارهاى میان افراد و ممنوعیت‌هاى زندگى معمولى را به حالت تعلیق موقتى درمی‌آوردند. باختین توضیح داده که … چگونه کارناوال‌ها نظم مستقر را برای لحظاتی برمی‌چینند. کارناوال‌ها مناسکى بوده‌اند که در آن، افرادِ در رأس قدرت به باد استهزا گرفته می‌شدند و تمامى عقاید رسمى جامعه، اصول خدشه ناپذیر تاریخ، تقدیر و سرنوشت را پوچ جلوه می‌دادند. کارناوال با ماسک‌ها و پرچم ها، جشن‌ها و بازى‌ها و عربده کشی‌هاى بی پایان، احیاى لذت‌ها را خواستار بود. مجموعه خنده‌ها و حرکات تنانه‌ای بود که به هیچ امر مقدسی ارجاع داده نمی‌شدند، شادی‌هایی که برای موهبت خداوندگارانه و شاهانه برنامه ریزی نمی‌شدند. در کارناوال ها، طبقات بالا و پایین جامعه بدون توجه به هویت‌ها حضور پیدا می‌کردند و “وضعیت” را به تعلیق موقتى می‌بردند، وضعیتی که ماهیتش به این سلسله‌بندی‌ها و تمایزات وابسته است. حضور تنانه و جمعی با تعلیق وضعیت مستقر در خیابان؛ گویی انقلابی رخ داده است. بی راه نیست که بودلر، انقلاب فرانسه را جشن عمومی‌ای توصیف کرد که طولانی شد.»2

نوجوانان امروز ایران، در مجموع نوجوانان شادی هستند. این قضیه به گونه‏ای تجربی، حداقل برای ما كه فاصله سنّي‏مان با آنها جدي نشده، قابل باور است. کنش جمعی و حتی اعتراضی آنها هم بیشتر برای “لذت” بردن است. بسياري از اين نوجوانان در تجمعات (پیشا)انتخاباتی 88 بدان دلیل شرکت می کردند که “خیلی باحال است”، “حال می دهد”، “یک عالمه دختر میاد”، “کلی می خندیم” و… . اين حركات همانقدر كه ممكن است انقلابي باشد (چنانكه بزرگيان گفته است) ممكن است ضد انقلابي باشند. اين مبتلايان شيزوفرنيك – سوژه‏های ریزوماتیک – از حوزه اي به حوزه اي ديگر مي روند و مرزهاي اين حوزه ها را در هم مي ريزند. جوانان قرتي خوشباش امروز در پي رمز گشايي از سياستي خشك، جدي و والا و تغيير آن به سياستي مبتني بر رابطه دوسويه و برابر حاكمان و شهروندانند. سياستي كه خنده در آن بر لبان مردم نخشكد. از اين رو ايدئولوژي حاكم در مقابل آنها موضعي خصمانه مي گيرد.  اين جوانان قرتي بي حيايند از آن رو كه بي ريا هستند. لباس براي آنها چيزيست كه زيبايي و تفاوت بدنهاي خود را با آن نشان دهند. لباس آنها نقابي مزوّرانه نيست كه تن را مخفي كند. آن كار ديگر كه آدمهاي جدي و عبوس در خلوت مي كنند آنها در ملاعام مي كنند. حاكمان حق دارند از آنها خشمناك شوند و بر عبوسيّت خود بيافزايند. جوانان مبارزه را به صحنه قايم موشك و گرگم به هوا تبديل كرده اند. حاكمان سياست را مسدود كردند، آنها درعوض جامعه را سياسي كردند. حاكمان با عينك عبوس سياست به اجتماع آنان مي نگرند و آنها با لبخندي شوخ و گستاخ به سياست.

آن ها در واقع در پی شادی اند؛ در پی آنند که جدیت تاریخی یک اندیشه و گفتمان غالب را برای لحظاتی برهم زنند. این نوجوانان در مدرسه، در مقابل جدی ترین معلمان هم، زبان نیشخند و کنایه در پیش می گیرند. اینها جوانانی اند که زبانشان، زبانِ آیرونی (کنایه) و جُک شده است. ساده ترین جملات و ساخت‏هایی آوایی، دلالتی اروتیک و علیه ساختار “جدی و خشک” تربیتی آنها را بر می انگیزاند. سوژه‏هایی یا بشدت بی تفاوت نسبت به نظام تربیتی یا بشدت علیه آن.

رابرت آنکر در مورد نظریه باختین می نویسد: “مفهوم نظری کارناوال – کارناولسک، “آگاهی کارناوال”، “فرهنگ خنده”- به مثابه‏ی مدلی برای باززایی زمان و جهان، و رهاسازی روح بشر شناخته می شود: این روح کارناوال فرصتِ داشتن چشم اندازی جدید نسبت به جهان را فراهم می کند تا طبیعت نسبیِ تمام آنچه که وجود دارد را بفهمیم، و تا وارد نظم جدیدی از چیزها شویم… نقش روح کارناوال و پتانسیل انقلابی‏اش – قدرتش در “تقدیسِ آزادی مبتکرانه، و ایجاد مخلوطی از تنوعی از عوامل متفاوت و ایجاد روابط حسنه میان آنها، برای آزاد شدن از نظرگاه غالب بر جهان، از رسوم و حقایق تثبیت شده، از کلیشه ها، و از تمام آنچه یکنواخت است و به طور جهانی پذیرفته شده.” – در تمام آثار باختین اساسی است.”3

اینگونه جوانانی که اغلب شبها را برای تفریح و سرخوشی خود بر می گزینند، خنده را کنشی علیه “نظم روزانه‏ی امور” می یابند. خنده و جشنی که در میان تمام کیفیات، توده‏ای و توده-بنیاد است. سوژه‏هایی که علیه آنچه “می رود” متحد می شوند، و نظم اشیا را بوسیله‏ی اروتیک‏ترین خوانش ممکن به سخره می گیرند.

  1. گزارش مریم میرزا، دویچه وله فارسی.
  2. امین بزرگیان، مقاومت شادان، زمانه: 12/5/1390 .  
  3. Robert Anchor, “Bakhtin’s Truths of Laughter”, in CLIO, Vol. 14, No. 3, Spring 1985, pp. 237-57.

                      

Advertisements