«اینکه آچایی چول (Achai Chol) و شوهرش مایوک آلائه (Majok Alae)چه نوع زندگی‏ای در جدیدترین کشور جهان خواهند ساخت، به مقداری که می توانند در اتوبوس [شان] جا دهند تنزل یافته. در اواخر نوامبر، این زوج و 9 فرزندشان سوار بر یک [اتوبوس] داغان 44 نفره در بیرون منزلشان در دونگل، در شمال سودان، شدند و به سوی جنوب از میان صحرای آفریقا به مدت 9 روز در سفر بودند. بر روی سقف [این اتوبوس]: 11 تخت خواب، 11 تشک، پنج چمدان، یک اجاق گار، یک پنکه، یک تلویزیون، و بسیار چیزهای دیگر بود. این خانواده بخشی از “هجرت” صدها هزار از جنوبیان ساکن شمال سودان به سوی جنوب قبل از رفراندوم 9 ژانویه در مورد استقلال جنوب این کشور هستند. در حالی که در خاک و گرمای [بیابان]، در حاشیه جاده ی آبه‏ای، در جنوب مرزی که سودان را به دو قسمت تقسیم می کند، آچایی چیزی جز روزهای خوش پیش رو نمی بیند. او می گوید: “ما در مکان خودمان هستیم. حتی اگر پولی نداشته باشیم، هیچ چیز بدی رخ نخواهد داد. ما بر روز سرزمین خودمان هستیم.”»

آنچه در بالا خواندید پاراگراف اول مقاله ایست که دیروز در نشریه تایم درباره تقسیم احتمالی بزرگ ترین کشور آفریقا به دو نیم نوشته شده است. مجموعه ای از عکس هایی که پیت مولر از جدیدترین پایتخت جهان (جوبا) گرفته – و من از یکی از آنها در بالا استفاده کردم- را نیز می توانید در اینجا ببیند. احتمالا نتیجه ی این رفراندم استقلال بخش جنوبی خواهد بود. حداقل از افواج جنوبیانی که شادمان به “سرزمین”شان باز می گردند می توان رضایت و سرخوشی از نیل به هدفی بزرگ را دید. حتی اگر نتیجه رفراندوم (به هر دلیل) خلاف آن چیزی باشد که شادمانی گسترده ی این مردمی که نسل کشی و کشتار پی در پی را شاهد بوده اند نشان می دهد، بازهم من دلایل بسیاری برای نوشتن این مطلب دارم. مهم ترین سوالی که برای من به عنوان مخاطبی دور، مطرح می شود این است که چرا اینها چنین از جدایی از کشوری که در آن متولد شده اند، رشد کرده اند، و زندگی کرده اند خوشحالند “حتی اگر هیچ پولی نداشته باشند” و به این دلیل که اکنون اطمینان دارند “هیچ چیز بدی رخ نخواهد داد”؟ چرا برخی چنین می اندیشند و چنین می خواهند؟ برخی –بویژه رسانه های گروهی- به سرعت به یاد قتل عام های دولت سودان در جنوب می افتند و این را تنها عامل می دانند. این دلیل خوبی است برای استقلال از کشور خود؟ اگر عادت به ساده سازی مسائل توسط جریان ژورنالیسم داشته باشیم، کافیست. اما اگر عمیق تر و ساختاری تر بنگریم، یکی از دلایل است.

در ایران هم که کشور با وسعتی است، مدت هاست صداهایی طرفدار جدایی یا استقلال بوده و هنوز هم هست. شوونیسم ایرانی و وطن پرستی نخبگان قدیمی این کشور جدایی (حتی در حد حرف) توسط قومیت ها و ملیت های متفاوت ایرانی را نه تنها قابل هرگونه بحث نمی دانستند که به مثابه ی خیانتی آشکار به وطن و شایسته ی سرکوب، خفه کردن، و حتی از بین بردن می دانسته اند. بررسی این استبداد میهن پرستانه در نظر نخبگان (درون یا خارج از سیستم حکومت) فرصت دیگر نیاز دارد و دانشی تخصصی تر، اما اینکه چرا یک ملیت، یا قومیت، یا حتی بخشی از ساکنین منطقه ای جغرافیایی، پشت به فرهنگ و سنت های زیست مشترک با دیگر هموطنانش کنند و شادمانه از تصویر ذهنی “میهن مستقل و آزادشده”ی خود حرف بزنند، محل تامل من بوده است و در اینجا کوتاه و مناسب مطلبی در این وبلاگ از آن سخن می گویم.

آلبرتو ملوچی (Alberto Melucci) در بحث از جنبش های اجتماعی از اصطلاحی به عنوان «حس تعلق»(sense of belonging) سخن می گوید. او معتقد است کنشگران درون یک جنبش به وسیله این احساس تعلق است که بر اساس مجموعه ای از اعتقادات مشترک دست به کنش جمعی می زنند. من مایلم از این مفهوم در سطح ملی و بحث کلی ساختار/کارگزاری1 استفاده کنم.

در مباحث توسعه یکی از ضروریاتی که برای ایجاد روند توسعه یک کشور اعلام می کنند، شکل گیری مفهوم «هویت ملی» است؛ مادامی که تعریفی شمول گرایانه و پذیرفتنی از هویت ملی شکل نگیرد و چنین مفهومی محرک و انگیزش گر رفتارها (کارگزاران) نباشد، روند توسعه شکل نمی گیرد. از این روست که عواملی که باعث جلوگیری از شکل گیری چنین مفهومی می شود بسیار حائز اهمیت است. آن چه به عقیده ی من می شود عمده ترین دلیل بر عدم شکل گیری هویت ملی و وحدت متنوع مردمان یک کشور (یا حتی مدل های کوچک تر) دانست، عدم وجود «احساس تعلق» است. به عقیده‏ی من اینگونه بحث آغاز می شود. اینکه مردمان زیادی در جنوب سودان علاقه به جدایی از کشور مادر و قدیمی خود دارند، یا صداهایی مبنی بر جدایی از برخی نواحی ایران شنیده می شود، اینکه بخش اعظمی از نخبگان دانشگاهی ایران (و اکثر کشورهای جهان سوم) مایل به ترک کشور خود هستند، یا اینکه دستگاه اداری این کشورها قابلیت کارایی و رقابتی را ندارند، نسبت مستقیم با عدم وجود عاملی است که ملوچی –فقط در تعریف جنبش های اجتماعی- از آن تحت عنوان احساس تعلق نام می برد.

در چنین ساختارهای اجتماعی که افراد فاقد حس تعلق هستند، نظام نشانه های معنادار مردم (یا حداقل اکثریت آنها) با نظام نشانه ای تبلیغ شده توسط عاملین سیستم قابل انطباق نیست. افراد خود را در روندهای اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی درگیر نمی بینند. فارغ از اینکه چه کسی مسئول است، افراد فاقد اعتماد (سرمایه اجتماعی) نسبت به او هستند؛ تمام کاندیداهای گزینش های نمایشی معمولا “دزد و کلاش” خطاب می شوند. سیستم برای جمع کردن و مطیع کردن افراد برای پیشبرد اهداف درون سیستمی (که ملی خوانده می شوند) دست به سرکوب و نمایش ابزار سرکوب به طور گسترده می زند. شکل رقابت ها را عوض می کند و سلسله مراتب ترجیحات افراد تغییر می یابد؛ افراد از کنشگرانی که تحت مفهوم هویت ملی و بوسیله ی احساس تعلق برای توسعه و رشد ملی تلاش می کنند (آنچه که باید باشند)، تبدیل به عاملینی می شوند که رانت جویی و استفاده از یارانه های انحصاری را درونی کرده و پیرو آن چیزی می شوند که در علوم سیاسی آن را “منطق سواری گرفتن مجانی” می نامند. کارآمدی پایین آمده و آنچه که بدان انحرافات اجتماعی می گویند گسترش می یابد.

برای مثال شرایط ایران معاصر (در 50 سال اخیر) بدین صورت بوده است. فرد بدون حق ابراز عقیده آزاد، خود را بی تاثیر در فرایندهای سیاسی و فرهنگی می دیده است. انحصار اقتصادی و عدم وجود فرصت های رشد برابر (با توجه به فاصله وضع موجود با تصویر بازنمایی شده از وضع مطلوب و موجود در جوامع صنعتی و پساصنعتی) و یارانه های انحصاری (مثلا یارانه دلار که به هیچ درد مردم عادی نمی خورد) در نابودی این احساس که پیش نیاز شکل گیری هویت ملی است پرتاثیر بوده است.

به عنوان مثالی دیگر رئیس پلیس امنیت تهران دیروز در گفتگویی با خبرنگاران از “انهدام پارتی های مختلط” خبر داده و شهروندان را از برگزاری چنین مراسمی بر حذر داشته است. قابلیت و توانایی برخورد پلیس امنیت اخلاقی چه به صورت حمله به منازل مردم و چه به صورت حمله به بدحجابان در خیابان به دلایلی چند تاکنون محدود بوده است. منظورم از واژه ی “محدود” نامتناسب بودن برخوردهایی است که در خیابان های ایران تاکنون مشاهده کرده ایم با حجم تبلیغاتی که از تریبون های رسمی در مورد آن انجام می شود. با این وجود ادامه دادن به چنین تهدیداتی علیه افراد، علاوه بر راضی نگه داشتن بخشی از عاملین سیستم، باعث عمیق تر کردن فاصله میان نظام نشانه های درونی شده توسط مردم (که از منابعی غیر از رسانه های انتقال پیام سیستم حکومتی استفاده کرده اند) و نشانه های تبلیغ شده توسط سیستم می شود. این گونه جوانان نه تنها مرزنشین، که جوانان مرکز نشین نیز خالی از احساس تعلق، حداقل چند صباحی از عمرشان را به “رفتن از وطن” فکر کرده اند. افرادی که خارج از وطن زندگی کرده اند یا می کنند در بسیاری موارد ترجیح داده اند خود را آمده از ملیتی غیر از ملیت مادری خود معرفی کنند. در چنین شرایطی است که با زور هم نمی توان بخش یا تمامی از یک ملت را به کنش جمعی و زیست همدلانه دعوت کرد. حتی اگر با رگ گردنی برآمده از ندای تکه تکه شدن مام میهن، بزور قتل عام بخواهید انسان هایی را به بند ملیتی که هیچ تعلقی بدان احساس نمی کنند بکشید.

این چنین است که این زوج سودانی شادمان اند. از میهنی که بدان هیچ تعلقی احساس نمی کنند. اینکه چرا اینگونه شده است را باید بازگشت و در نقش این افراد در ساختاری اجتماعی که سیستم سیاسی برساخته ی آن چگونه باعث نابودی احساس تعلق و ایجاد “گسست” شده است؛ قتل عام هایی که رخ داده، انسان هایی که از جنگ و فقر مرده اند و عاملین سیستمی که دز تمام این مدت به قاچاق نفت جنوب از طریق سرزمین های شمالی فکر کرده اند. هنگامی که به مباحث جنبش های اجتماعی در ایران فکر می شود باید ساختار اجتماعی ایران را در نظر گرفت. یادمان نرود و زیاده خوشحال از این نباشیم که جنبش های اجتماعی جدید در ایران شکل گرفته اند، بلکه به یاد داشته باشیم مفاهیم و نظریه های جدید در گذر جامعه ما، تبدیل به مدلی تجربه نشده (و لاجرم تئوریزه نشده) می شوند. جنبش هایی که در ایران اکنون شکل گرفته و به شدت هم در مورد آن تبلیغ می شود، می تواند براحتی تبدیل به “جنبش های قومیتی” و جنبش های حاشیه ای شود.2 که مهمترین دلیل آن هم عدم وجود “حس تعلق” و عدم شکل گیری مفهوم “هویت ملی” متکثر است.

1. هر جا که از واژه ی “ساختار” بهره برده ام، منظورم ساختار(های) اجتماعی است که شامل افراد، نهادها، روندها، دولت، و… می ش.د، و هر آنجا که از سیستم بهره برده ام، منظورم ساختار حکومت بوده است و مشخصا دولت بوده است.

2. این نکته که آن را بولد (Bold) کرده ام، همیشه مورد تاکید دوست گرامی ام افتخار برزگریان بوده است و من در واقع این را از او یاد گرفته ام. از آن جایی که او خود هنوز این ادعا را در جایی منتشر نکرده، لازم دانستم نام او را ذکر کنم.

 

Advertisements