ساعتي که در آب قرار داديمش
روزي زنگ خواهد زد
و شبي که صداش
خود را به گوشها رساند
صبحي موازي با غروب خواهيم ديد
لبريز از جيغ خرداد
شيون تير
يا
لباس عروسي
بر تن پيرزني
که جنين منقلبش را
در باغچه ي حياطش خاک مي کند

 

*   *   *

متن بالا را یکی دو هفته پیش که مهمان هم داشتم، میان فراغت از گفتگو کنار کاغذی نوشتم. برای «استاد» فرستادم و خواستم نظرش را بگوید. بزرگوارانه فردا شب متن ذیل را برایم فرستاد. او را از این رو «استاد» می خوانم که در پاسخ به من که از او اجازه‏ی انتشار متنش در وبلاگم را درخواستم، گفت نامی از من در وبلاگت نیار! ما هم از این جهت که از او بسیار آموخته‏ایم او را صرفا استاد خطاب می کنیم. به خودش هم گفته‏ام، با رویکرد نقدنویسی او چندان میانه‏ای ندارم و بارها انتقاداتم را برایش گفته یا فرستاده‏ام، اما آنچه نقدهای او را برجسته می سازد ارتقای ویژگی کیفی اثر نقدشده در متنش است. او با خوانشی که از متن انجام می دهد، و گیرنده‏های (عجیب) معنایی که ذهن او دارد، دامنه و دایره‏ی معنایی اثر نقدشده را در متنش بسیار بالاتر برده و آن را تا سطحی غافلگیر کننده ارتقا می دهد. این را به تواتر در برخورد مولفین (بویژه شعرایی) که او نقدی بر آثارشان نوشته دیده‏ام. در هرحال هدف نه انتشار متن خودم که انتشار متن اوست. از او متشکرم.

*   *   *

1. شعر با يك واحه شروع مي شود كه در خواندن آن با دو گزينه روبرو مي شويم: اول آن كه (“ساعتي” ) مي تواند به طور مستقيم اشاره شاعر به يك ساعت باشد كه كنايه از زماني خاص را در بر دارد كه مد نظر شاعر است و آن مي تواند همان تير و خردادي باشد كه در خط شش وهفت آمده است و اين يعني بار سياسي شعر در برهه هايي تاريخي از متن زندگي شاعر كه در پيوند با امور اجتماعي روزانه اش گره مي خورد. در باز خواني تاريخي شاعر (با توجه به سن و سال او) وي دارد برگ برگ حوادثي را دنبال ميكند كه در عمر خود و در كشوري كه زندگي مي كند ديده است و از همين جاست كه شعر شاعر تبديل به دو ديالوگ مختلف مي شود.

1.1. آب در نشانه شناسي به معناي روشنايي به كار مي رود و شفاف بودن آب وجه غالب كلمه است كه در شعر منظور بيشتر حول وحوش اين منظور مي گردد كه شاعر دارد يك زمان (ساعتي )خاص را براي خواننده بازگو مي كند و مي شكافد و به عبارتي ديگر خواننده اهل معنا مي داند كه بي هيچ زحمتي شاعر دارد حرفش را لقمه پيچ شده در گلوي كاغذ مي گذارد تا كسي به زحمت نيفتد.

1.2.  در اين جا با توجه فضاي گفتگوي موجود آنچه به چشم مي آيد اين است كه شاعر دارد از متن جامعه خود فاصله مي گيرد و با يك خط فاصله از هم سلكان خود روايتي ديگر گونه از آرمان هاي موجود در متن جامعه ارائه مي دهد . روايت اول او آن است كه خرداد 76 اگر چه يك جبهه مردمي ست و خواست همگان آزادي ست اما اين آزادي تا كجاست كه او را دچار يك خط فاصله با نگارنده اين سطور نيز مي كند در بحبوحه هشت سال صدارت محمد خاتمي بر كرسي رياست جمهوري در دوره دوم
بسياري از كساني كه معروف به جبهه دوم خرداد بودند طرح عبور از خاتمي را ارائه كردند كه بسنده كردن بر خواسته هاي وي يعني در جا زدن و عبور از خاتمي به صورتي ديگر در معناي حال حاضر يعني رسيدن به خرداد 88 و بالا بردن پتانسيل سطحي جامعه با طرح هايي مانند :چانه زني از بالا ، فشار از پايين.

2.  اگر چشمان پيش قراولان دل باشند بايد به اين تئوري نيز بسنده كرد كه آنچه ديده مي شود ، سراييده مي شود. بر همين منوال در چهار خط پاياني شاعر تصويري از نعش دوم خردادي ها يا كساني كه هنوز به محمد خاتمي اقتدا مي كنند را به نمايش مي گذارد و معتقد است كه چنین انقلابي كه در دوم خرداد 76 كاشته شده است در حياط خلوت خاطر نامدگان و رفتگان مدفون مي شود و عروس شوي مرده اي ست اين تئوري پايبندي اقتدا به محمد خاتمي همچون لباس عروسي بر تن پير زني. اقتدا مي كنم به كلمه ی شاعر و از راوي مصيبت ديده به معناي آن كه  اوضاع پيرامونش ان طور كه باب ميلش باشد نيست فاصله مي گيرم و آغاز اشاره ام را به پردازش شعر بر روي مثل فارسي را دنبال مي كنم: اگر بخواهم اين شعر را مساوي با سازي قرار دهم كه در ذهنم هم در هنگامه تصوير سازي و هم در هنگامه خواندنش با آن روبرو شده ام ، ساز ويلون را انتخاب مي كنم . معروف است در بين اهل دل كه ويلون سخت ترين ساز و جادويي ترين ساز موجود است كه صدايي اساطيري دارد. پتانسيل دو كلمه “ساعت و آب” و “زنگي كه زده خواهد شد” بازخورد مثلي ست فارسي كه دزدي را در حال بريدن قفل مي بينند و او ادعاي ويلون زدن مي كند، ويلوني كه صدايش فردا در خواهد آمد. با كنايه ايي اين چنيني شاعر از منظري مسلط و بالا و رندانه در سطر سطر شعر خود مي گويد : من آنچه شرط بلاغ است ، گفتم ، خواه پند گير خواه ملال .

Advertisements