آنچه در ذیل می خوانید کامنتی فیسبوکی است که به دلیل طولانی شدن زیاد آن نتوانستم آن را در فیس بوک قرار دهم. هدف نقد منش اخیر فردی است که خود رسانه ای جدید و خلاقانه بر اساس اصل نویی که در پایین به برخی اشاره می کنم، به ما معرفی کرد اما اکنون انگار دچار حسی خاص شده، که یا این مورد اخیر چیزی استثناست یا سابقه قبلی تصادف بوده است. آن چه من گمان می کنم، صحت مورد اولی است و هدف این نوشتار (کامنت) دوستانه ذکر نکته ای است که لازم دیدم بگویم. با فرض این نکته بخوانید که این متن به صورت یک کامت و در عرض چند دقیقه نوشته شده و فقط به دلیل کمبود جا در آن مدیوم اینجا قرار داده مش و لینکش را آنجا می گذارم و طبیعتا عاری از جامعیت کافیستو (احتمالا) دارای لغزش های احتمالی. اشتباهات و لغزش های من در این مطلب هم شایسته ی اعتراض یا نقد هست.

 

مهدی جامی به درستی نوشته نقد اصولی دارد.

اما متاسفانه خود از اصول آن در این زمانه آگاه نیست. من اخیرا تصادفی متوجه رفتار ناشایستی از آقای جامی شده ام. او به طور همزمان این منش را در فیسبوک و گودر به طور موازی امتداد داده است. حسی که می شود آنرا خودبزرگ بینی (بیش از حد) و دارا بودن حسی که انگار در اتاق مانیتورینگ رسانه های فارسی زبان نشسته است نامید.

کار بدی هم نیست اینکه آدم باتجربه ای مثل جامی تجربیاتش را در اختیار جوانانی که کار رسانه ای می کنند قرار دهد اما مشکل همان است که خود می داند و به نوش آذر می گوید و نمی دانم چرا یادش می رود در رفتار اجتماعی اش اعمال کند. همان اصولی که نقد دارد.

مثلا بالای لینک مطلبی که در فیسبوک از همین شاعر گذاشته با چنان اصفاتی می نویسد و متن را “هولناک” می نامد یا در گودر لینک مقاله حنیف مزروعی را همخوان می کند و بالایش می نویسد “یکی ببیند و بگوید این چه می گوید”. (حداقل در همین ماه گذشته  تکرر مواجه با این موضوع آنقدر برایم جالب بوده که چندتایی در ذهنم مانده است!)

معمولا جای کامنت گذاشتن زیر نوشته است و وقتی شما بالای صرفا لینک یک نوشتار با این گونه ادبیات و لحن نوشتاری سخن می گویید، عملا در حال القای پیشفرضی به مخاطبتان هستید. (امیدوارم مطالعه تان در حوزه گفتمان خبری به قدر تجربه شما باشد و متوجه کنه نظری بحثم بشوید که اینجا جای پرداختن مفصل بدان نیست). شما مخاطبی (که من به تواتر دیده ام در کامنت ها حس احترام یا شاگردی نسبت به شما دارند) را ترغیب که نه، بلکه بدان ها القا می کنید با این پیشفرض به سوی این متن بروید تا «امر هولناک» در نمونه ی «زمانه» یا «امر مهمل» در نمونه نوشته ی مزروعی درباب بی بی سی را “کشف” کنند. این نه تنها به گمان من مشمول اصول نقدی که خود به نوش آذر متذکرشان می شوید نباشد که محمل مناسبی برای بررسی محققین و کسانی که در حوزه ارتباطات و تحلیل انتقادی گفتمان رسانه ها مطالعه دارند فراهم می آورد. حتی می شود برگشت و دید «زمانه» در دوره شما این چنین نگاه ایدئولوژیکی داشته است یا نه.

نکته دوم و آخرم در مورد آقای جامی بحث صداهای حاشیه ای و خرده صداهاست. صداهایی که شنیده نمی شوند: و مستقیما استبداد ایدئولوژیک رسانه ای مانع از شنیده شدن آن ها می شود. (معنای ایدئولوژیک در سطر گذشته برای برخی که با مباحث تحلیل گفتمان کمتر آشنایند شاید گمراه کننده باشد.) استبداد اشکال گوناگون دارد. نمونه ای از آن در تهران در سطح یک جامعه در حوزه های گوناگون اعمال می شود. یکی هم استبداد رسانه های کلاسیک و بزرگ. (علاقه شما و دوستانتان را به رسانه های خرد را زیاد در جاهای مختلف دیده ام. یکی از کارکردهای چنین رسانه هایی تکثر در صداهاست. ایجاد یک پلی فونی است. اصلن من گمان می کردم زمانه در دوران شما هم چنین منشی داشت. اما اخیرا اینقدر این جنبه از رفتار شما برایم به طور مرتب برجسته شده، که به خاطراتی از گذشته که از شما در ذهن داشتم شک کرده ام.) این صداها به مذاق (ممکن است) اکثریت یک اجتماع خوش نیاید، و استبداد ایدئولوژیک رسانه ای این صدا را دچار سرکوب می کند. سرکوبگران این صدا دستشان را همچون استبداد سیاسی به خون کسی آلوده نمی کند، حتی ژستی دموکراتیک، میهن پرستانه، اخلاقگرایانه که به مصلحت اجتماع و حرمت بزرگان می اندیشد و… اتخاذ می کنند، اما استعدادها، جوان ها، خلاقیت های افراد و دینامیسم لازم برای جامعه ای رو به رشد را منهدم و نابود می کند. این همه وبلاگ و فیس بوک و گودر و… همه برای بلند کردن همین صداها و خرده صداهاست. کسی که در حوزه رسانه است و از رسانه های خرد زیاد می گوید، این گونه رفتار کردن برایش مناسب نیست.

حسین نوش آذر با وجود اینکه می گوید 25 سال است که می نویسد، من نمی دانم چرا مسئله به این سادگی و مطرحی در سطح اندیشه های روز را نمی تواند بنویسد و بی خود بحث را به بعد از کودتای انتخاباتی ربط می دهد. نوش آذر عزیز،امروزه روز این مباحث، مباحثی جهانی است و خیلی گسترده تر از یک بحث پساانتخاباتی و ایرانی آن. درود بر شما که صداهای خفه شده توسط آقای جامی یا خیلی ها در تهران یا حتی بنگاه های رسانه ای عظیم جهانی را انعکاس می دهید. تازه کاش فقط خفه کردن و سانسور کردن باشد، نه تحقیر و القای نگاهی تحقیرامیز به متن به مخاطبی که بخاطر احترامی که به ما دارد، گمان می کند هر حرف یا رفتار ما درست و بی عیب است. اگر اصولی هم دارید آقای نوش آذر بدان پایبند باشید، و نشان دهید بایبندید. اگر یادتان باشد قبل از اینکه این جریان رسانه ای داخل ایران به تعبیر شما علیه شما و بخش ادبی آغاز شود، من نقدی نوشتم بر صفحه خاک و بدون نفی نیکی بالا آوردن این صداهای حاشیه ای به متن، به برخی اصولتان نقد وارد کردم، که شما هم خیلی بد در حد یک خط همین جمله کلیشه ای سردبیرتان را تحویلم دادید که سیاست «زمانه» انعکاس نظرات همگان است. این به نظر اصول مدون کار نمی آید.

یک توضیح بدهم برای دوستانی که شاید بعدا سوالی بپرسند یا نقدی بکنند که شاید من عضوی از تیم (به تعبیر تیم قبلی زمانه) کودتاگر زمانه هستم. خیر، این نقدی هم که در پاراگراف بالا گفتم را نیز در وبلاگم منتشر کردم و نظر آقای نوش آذر براساس مطلب وبلاگ بود. کلا من یک بار تماسی با زمانه داشته ام، آن هم دو سال پیش بود و اتفاقا در زمان مدیریت همین آقای جامی بود که اردوان مصاحبه ای از من گرفت آن هم درباب آینده جنبش دانشجویی. وگرنه من صرفا یک مخاطب زمانه بوده ام که در هر دو دوره  آن را خوانده ام و علی رغم اینکه گمان می کنم سطح برنامه ها در دوره اخیر پایین تر آمده اما بسیار از این برنامه ها در هر دو دوره آموخته ام.

پی نوشت: اینکه مهدی جامی بعد از آن سودهی مغرضانه و ناجوانمردانه، نشسته و نقدی بر گفتار جوان شاعر نوشته دوچیز را نشان می دهد. اول خودش اصول را می داند. و دوم با اینکه برخی سخنانش به گمان من هم درست است، اما زیاد با ادبیات جهان و جریان های فعلی ادبیات ایران (به دلیل دوری از وطن) آشنا نیست. این حرف هایی است که در اکثر محافل شعری جوانان امروز علیه بزرگان ادیب فارسی قرن معاصر گفته می شود، فقط توسط رسانه ها حذف می شود یا اصلن رسانه ای برای انتشار نمی یابند. علاوه بر این حرفهای این شاعر جوان مرا یاد منولوگ های کاراکترهای داستان های هانریش بل، البر کامو، و.. انداخت و این قدرها هم نباید با نگاه سنتی چون شما به این متون نظر کرد. زندگی جدید فقط استفاده از ابزارهای مدرن و نوشتن درباره رسانه های خرد نیست، پذیرش برخی واقعیت ها و تغییر برخی ذهنیت ها را هم لازم دارد. دیگر نه شما مهدی جامی عزیز و نه حکومت هایی با سازمانی عریض و طویل هم صدای هیچ کسی را هم نمی توانند حذف کنند (آن چنان که تو گفته ای اگر سردبیر «زمانه» می بودی حذفش می کردی) حتی صدای دیوانگان محبوس در تیمارستان در این زمانه که فوکو آبرویی برایشان خرید. (البته این شاعر معلوم است جوان با ذوقی و با استعدادی -حداقل از بیشتر از من- است، امیدوارم سوبرداشت نشود از سخنم.)

پی نوشت دوم: نوش آذر در کامنتش نقدی به انعکاس بخشی از مصاحبه ی جوانی (که به قول نوش آذر از سپاه خط می گیرد) توسط رضا شکراللهی اشاره کرده است و جریانی علیه او در ایران. من کار به آن جوانی که او منظورش است ندارم، که شباهت هایی میان او و این شاعر مصاحبه شونده در «زمانه» وجود دارد. اما نقد تو به انتشار آن در خوابگرد، افتادن به دامن همان نگاه مبتنی بر استبداد رسانه ای است که مهدی جامی را این چنین بر آشفته کرده؛ و این مطلب نشان میدهد به نظرت آن چه تو می کنی خوب است، اما اگر دیگران همین کار را علیه تو مرتکب شدند، از نظرت ناجوانمردی است. قوائد زمانه ی جدید را اگر نپذیرید از نوشته هایی که در یک وبلاگ با سه بازدید کننده در ماه که به مدد همخوان کردن ها در بالاترین و گودر و فیسبوک و… به صدها بازدید می رسد باید آشفته شوید و مرتب اینگونه بنویسید. رضا شکراللهی هم با کامنتی که نوشته بود بر مصاحبه بیشتر به همین سمت فرو غلتیده بود که برای او که با ادبیات و جریان های ادبی داخلی به خوبی آشناست، به ذهن من بعید می نمود.

* آنچه اینجا نوشتم انتقادی دوستانه است و قابل نقد و بحث اما لازم است پیشاپیش بگویم سواستفاده از مدعیات من از جانب هرکسی علیه دیگری، از جانب من مذموم و غیرقابل پذیرش است.

 

Advertisements