[استوارت] هال مدعی است که مطالعه ی رسانه فرایندی سه وجهی است. ابتدا رسانه را بر اساس معانی مورد نظر تولید کننده بررسی می کنیم. این معانی قابل تقلیل به ارزش ها و باورهای مجزا و منفصل نیستند، بلکه به شکل «کدهای فرهنگی» تنظیم شده اند. معمولا دوگانه انگاری هایی همچون اکثریت/اقلیت، بهنجار/نابهنجار، اخلاقی/فاسد، بالغ/نابالغ، سالم/بیمار به متون رسانه ای ساخت می دهند. بدان معنا که رسانه کاری بیش از انتقال باورها و ارزش ها انجام می دهد؛ رسانه شیوه های تعریف، دسته بندی، و قضاوت افراد و گروه ها را منتقل می کند.

این نکته ما را به دومین جنبه از مطالعه ی فرهنگی رسانه می رساند. رسانه انسان ها و گروه ها را بر اساس نژاد، جنسیت، ملیت و سایر مقوله های هویتی دسته بندی می کند و سپس هر گروه را با تقسیم بندی های دوگانه ی فوق در ارتباط قرار می دهد. بدین ترتیب، جفت های همجنس خواه/همجنس ناخواه، یا شرقی/غربی با جفت های رده بندی و هنجاری اکثریت/اقلیت، یا فرادست/ فرودست همپوشانی دارند. رسانه به نظم نابرابر اجتماعی مشروعیت می بخشد؛ مرزهای اخلاقی جامعه را تعریف می کند و در نتیجه تعیین می کند که چه اعمالی قابل قبول، سالم، بهنجار و خوب است.

سومین موضوع مورد توجه تحلیل رسانه ای مصرف کنندگان متون رسانه ای را مدنظر قرار می دهد. معنای متون رسانه ای ثابت یا تک صدایی (univocal) نیستند. هال با تاکید بر مطالعه ی مصرف کنندگان رسانه ها، این نکته را روشن می کند که افراد عادی به شکل منفعلانه تحت کنترل رسانه ها نیستند بلکه متون رسانه ای را فعالانه تفسیر می کنند و گاه حتی به گونه ای که با معنای مورد نظر تولیدکنندگان آن ها مغایرت دارد. رسانه های همگانی، و فرهنگ به طور کلی، هم محل سلطه و هم محل مقاومت اند.

استیون سیدمن (Steven Seidman)/ کشاکش آرا در جامعه شناسی (Contested Knowledge: Social Theory in the Postmodern Era -2004)/ ترجمه هادی جلیلی /تهران، نشر نی 1386.

 

پی نوشتی که بیانگر امر شخصی است:

علی رغم میل باطنی ام برای نوشتن چند نکته در این باره، اما خیلی روحیه ی مناسبی برای نوشتن و گفتن برخی نکات بی ربط ندارم، در حالی که علی و علیرضا در زندان اند. امثال من که همین طور به طور روزمره متاثریم از گروگان هایی که از اقشار و گروه های مختلف اجتماعی گرفته می شود تا ثبات یک سیستمی که می رود پایگاه اجتماعی خود را به طور کامل از دست دهد، حالا که می بینم چند تن از دوستانم که با دوتایشان و خاصه تر علیرضا مدتی همخانه بوده ام و زندگی کرده ام، تاثیر اندوه به مراتب بیشتر می شود. ده روز است که از بازداشت شان می گذرد، نه حال خواندن داشته ام و نه حال نوشتن، اصلا همین مطلب بالا قرار بود بخشی از مقاله ای بلندتر باشد که حوصله ی نوشتنش را نداشتم. در همین ده روز محل کارم هم شلوغ بود و پرکار و من که هیچ وقت در کارهایم کم کاری و اهمال نمی کنم، حال تصحیح برگه های میانترم را نداشتم و سر یک کلاس بچه های بی خبر از عالم از تغییر اخیر من گلایه ها کردند.

اما این ها، همه ی این بی رمقی و بی حالی و فکر به دو دوست (با محسن خاطرات مشترک زیادی ندارم، آن طور که بخواهد چکش فراخود بر فرق ناخودآگاهم باشد) به یک سو، جالب ترین نکته سوال های پر تعجب دوستانی است که دیگر خیلی وقت است (بیشتر بخاطر دوری مکانی) ندیدمشان؛ پرسش هایی از سر تعجب یا خوشحالی که “چه خوب این دفعه تو را نگرفته اند”!!  انگار بناست هربار علی را می گیرند (مثل دفعه قبل بازداشت مان در مشهد) یا علیرضا را می گیرند (مثل بازداشت سال گذشته هر دومان در زندان حالا مشهور متی کلای بابل) من هم باید به جهت پر کردن تنهایی آن ها، همراهشان باشم. شاید همین حس که خیلی ها دارند و به من انتقال داده اند، مستمسک زهر اخم های فراخودی است که سرش را با آموزش به نوجوانان و جوانان این کشور بند کرده بودم. فراخودی که احتمالا متاثر از خودآگاهی که علیرضا در تذکر به آن در باب اهمیت آموزش معطوف به نهادسازی برای توسعه ساختاری- فرهنگی غفلت نمی کرد. اینگونه فراخود آرام شده بود که خودآگاه را می دید که آنچه از جامعه شناسی، روانشناسی، زبان شناسی، و فلسفه داشت- که یک خورجین هم بیشتر نبود- به میان ریخته بود تا اذهانی را شکل دهد که تکثیر علیرضاها و علی ها باشند.

حالا به فراخود بیدار شده و دوستانی که حالا بیشتر نگران دوستانی اند که سنگ صبوری در انفرادی ندارند، آرام و ته دلم پاسخ می دهم که علی و علیرضا (و محسن و محمد حیدرزاده و خیلی های دیگری که در گروگان اند) به زعم تحلیل گرانی که حکم به بازداشت می دهند، با شرکت در این انتخابات داخلی این نهاد مدنی، کاری کرده اند علیه نظم نشانه ای و سلطه ی نمادین سیستم. کاری که بسیار دشوار است، و شجاعت، بزرگی، و از خود گذشتگی بسیاری می خواهد. کار بزرگی است که خیلی از مدعیان به فکرشان هم خطور نمی کند و راه مبارزه شان خودزنی در ملاعام است.

پی نوشتی نقادانه: هر آنچه در پی نوشت قبلی آمد، از آنجا که به صورت «آفرینش خودکار» بود و نوشتارش حرکت قلم بود بر کاغذ، به شدت دارای «کیفیتی سوررئال» است که خواننده آگاه به صرافت آن را درخواهد یافت. با وجود اینکه هدف پی نوشت بالا خواننده ناآگاهی است که مرتب این سطور را چک می کند.

 

Advertisements