دستی لرزید،/ لیوانی افتاد / و داستانی آغاز شد./ خرده های لیوان میان پای تو و او ریخته بود./ سکوت اجازه داد تا صدای شکسته شدن یک لیوان/ از مرغوب ترینشان که در هتل موجود است،/ به گوش همه زنان و مردانی که می رقصند برسد./ ما، اکنون،/ مدت هاست که در میان سالن وسیع و تاریک عمارت اصلی این هتل/ خیره به دستان خدمتکاری هستیم،/ که مشغول جمع کردن خرده های لیوان است./ او تکه های برنده ی لیوان را روی یک پارچه می ریزد.

 

سال گذشته در ماین باد-1

 

Advertisements