حدوداً هفته ی پیش بود که در گودر دیدم که آقای دکتر جلال الدین کزازی در صحبتی خواسته تا فارسی زبانان “از این به بعد” به جای واژه ی بیگانه و نامانوس «فیس بوک» بگویند رخنامه. در همان هفته ی پیش در نیویورک تایمز خواندم که «زبانی پنهان» به نام کورو (Koro) در هندوستان توسط محققین فرستاده شده توسط موسسه ی نشنال جئوگرافیک کشف شده است. دو روز پیش هم داریوش آشوری مقاله ای در باب زبان با عنوان «داستان چرخش زبان در عصر تجدد» را منتشر ساخت و دیروز هم روزنامه ی واشنگتن پست لیستی از کتب تازه منتشر شده درباب استبداد برخی زبان ها (مثل انگلیسی) و خطر انقراض برخی دیگر زبان ها منتشر کرد. این ها همه باعث نوشتن این پست که در ادامه می آید شد.

گزارش نیویورک تایمز داده های خبری مهم و قابل توجهی گرد آورده است: “به طور متوسط هر دو هفته، یکی از 7000 زبان ثبت شده در جهان منقرض می شود.” موسسه ای وجود دارد به نام «بنیاد زبان های زنده برای زبان های در خطر [انقراض]» که به شدت بر روی چنین زبان هایی کار می کند. و مهمترین بخش گزارش که موضوع خبر نیز بود: یک زبان در آستانه نابودی – همان زبان هایی که هر دو هفته یکی شان از صورت یک زبان زنده، محو و منقرض می شوند – با کشف شدن توسط زبان شناسان از این خطر رهایی یافت.

نکته ی اساسی در این است: این خبر خیلی مطرح نشد، با این وجود اهمیت آن در چیست؟ زبانی که طبق گزارش نیویورک تایمز فقط 800 متکلم دارد که قاطبه ی آنها هم به طور روزمره از آن استفاده نمی کنند، چه اهمیت می تواند داشته باشد؟

هنگامی که یک زبان در حال انقراض است، به دو نکته باید توجه کرد تا وحشتناکی این ماجرا را درک کرد. نکته ی اول آن است که اگر در زبان دقیق شویم و رابطه ی زیست انسانی و زبان را مورد مداقه خاص قرار دهیم در می یابیم که انسان در زبان زندگی می کند. بی زبان زندگی انسان به این گونه که وجود دارد وجود نمی داشت. (چگونگی اش حتی قابل تصور هم نیست زیرا تصوراتمان هم به توسط مدلول های زبانی رخ می دهد!) عملا ذهن انسان در زبان و با زبان ساخته می شود؛ ادامه ی همان تعبیر بسیار مهم در علم روانکاوی لاکانی که ناخودآگاه ساختار بشدت شبیه زبان دارد.

 نکته ی دوم؛ زبان بیان یا تبلور تاریخ قوم/ملت/منطقه ای است که بدان تکلم می کنند. واژه (یا در سطحی علمی تر جمله) بیانگر و نشان دهنده ی کاربرد تاریخی شان در «موقعیت/وضعیتی» خاص و منحصر بفرد است. آن هایی که به زبانی غیر از زبان مادری تکلم می کنند یا (به طور خاص تر) آن هایی که تجربه ی آموزش زبانی خارجی به زبان آموزان را دارند به تجربه دیده اند که در پاسخ به «معنی» برخی واژه ها ناتوان بوده اند. زبان آموز «معنای انتزاعی» واژه را در یک واژه ی معادل در زبان مادری اش می خواهد، و شما می دانید که این واژه در «موقعیت/وضعیت» های متفاوت می تواند بیانگری های متفاوتی داشته باشد. واژه، تاریخ کاربردش را به طور محمول با خود حمل می کند؛ تاریخ کاربردهایی منحصر بفرد و خاص را. تصور کنید یک زبان به کلی منقرض شود. این بدین معنی است که تفکر آن قوم و تحول آن نیز در تاریخ باقی نخواهد ماند. البته ممکن است در نگاهی خوشبینانه متونی از آنها باقی بماند، و محققین با بررسی متونی در بازه های زمانی خاص سیر تحول آن قوم (در تمامی ساحت ها) را بررسند، اما معمولا چنین نیست. با انقراض یک زبان، یک سیر/ تاریخ تفکر از ادامه باز می ماند. حال می توان در نگاهی حتی به دیده ی تحقیر به زبان هایی چنین کوچک نگریست، که پرداختن به آن و بحث استبداد برخی زبان ها جایی دیگر می خواهد.

بحث آقای کزازی تا جایی که من می دانم با دو واکنش مواجه شد. اولی را آقای جامی در گودر نوشته اند که بسیار قابل تامل است، و دومی را آقای شکیبا به صورت طنز نوشته ای منتشر کرده اند که به زیبایی مضحکی پیشنهاد استاد را نشان می دهد. واکنش اولی به درستی دست روی نکاتی مهم می گذارد که همیشه از دید این گونه اساتید «زبان و ادبیات فارسی» پوشیده است. این اساتید انگار از ویژگی های درونی زبان آگاه نیستند. (باید توجه داشت که در صفحه ی دایره المعارف ویکی پدیا که به دکتر کزازی اختصاص یافته پیشه ی ایشان را «زبانشناس» ذکر کرده است.) دو تراژدی را من در دانشگاه های ایران دیده ام که احتمالا مشتی از خروار است. اولی در مورد دپارتمان های زبان فارسی دانشگاه های ایران است؛ در مجموع یک دانشجوی ادبیات فارسی تا اخذ مدرک دکتری سه تا چهار واحد نقد و نظریه ادبی و زبان شناسی (جدید) می خواند. خوب چنین فردی که ممکن است همین دکتر کزازی خودمان هم باشد به گمانتان چیزی از زبان شناسی جدید خوانده است؟ من قضاوتی نمی کنم شاید خودش بعدا خوانده باشد، اما من در دیتا بیس های مختلف که گشتم مقاله ای یا کتابی در این موضوعات از ایشان ندیدم و گمان می کنم کسی که زبان شناس خوانده می شود و در باب واژه سازی اهتمام ویژه دارد باید چنین تالیفاتی هم داشته باشد.

زبان شناسی جدید چه می گوید؟ فرایند واژه سازی در زبان فرایندی درونی و دینامیک است که شامل چند روش می باشد، یکی از مهمترین آنها «قرض گرفتن» (borrowing) و «درونی کردن» واژه های بیگانه است. مثلا چامسکی در نظریه «زایشی زبان» می گوید “کسی که به زبانی صحبت می کند صرفا به این دلیل نیست که فهرست درازی از واژه ها و جمله ها (مثل استاد) را آموخته و در ذهن خود انبار کرده است؛ این شخص می تواند جمله های تازه بسازد و جمله هایی را نیز که قبلا هرگز نشنیده است درک کند. تسلط به یک زبان، یک فعالیت خلاقانه است، نه دانشی که صرفا نتیجه ی از برکردن اقلام زبانی بیشمار باشد.” در نظریه کنش زبانی (speech-act theory) نیز مدعا این است که “ساخت هایی که پیچیدگی آنها خارج از قدرت حافظه باشند تولید نمی شوند و به ساخت های ساده تری شکسته می شوند”.

در صفحه ی پیرامون استاد در ویکی پدیا آمده بود که استاد از هیچ واژه ی تازی بهره نمی برد. و احتمالا در ادامه همین پروژه ایشان اینگونه واژه پردازی می کند. تراژدی اول دانشگاه های خودمان را که دیده ام بالاتر نوشتم، دومین آن وضعیت تالیفات استادان است. استادان معمولا تمام کارهای اجرایی یک کتاب را به دانشجویی که چه برای شهرت، چه برای نمره، یا چه از سر ذوق یا حتی اکراه، می دهند و آنها ویرایشی نهایی بر کتاب می کنند و کتاب چاپ می شود و ترفیع علمی برای استاد بهمراه می آورد. امیدوارم کتاب «فرهنگ نظریه و نقد ادبی» (چاپ سال 88) ایشان اینگونه نباشد. اما به هر روی در این کتاب که تنها کتاب ایشان در باره ی مسائل جدید و روز است، که مشترک است با یک دانشجوی کارشناسی ارشد، ایشان پیشنهاداتی در باب واژه هایی ادبی ارائه کرده اند. مثلا برای هر واژه چند مثال غیر تازی و فرنگی و کاملا پارسی: “از این به بعد” نگوییم تشبیه و بگوییم مانندگی! میزان پذیرش آن در فارسی زبانان را خود تحقیق کنید.

تلویزیون ایران هم (تا جایی که سن من اجازه می دهد) در دهه ی هقتاد و اوائل هشتاد از اینگونه برنامه های دستوری تحت عنوان «فارسی را پاس بداریم» داشت که احتمالا (خوشبختانه) با آشنایی شان با دستاوردهای بشر در شناختن زبان و مهمتر از آن رابطه “ذهن و زبان” چنین ابلاغیه های بی فایده ای را کنار گذاشتند. اگر به اینگونه افراد (این استاد های از پنجاه سال گذشته ی به شدت پارسی پرست) نگاه کنید مهمترین بخش کلامشان همین “از این بعد” است. استبداد و دستور این گونه افراد در برخورد با پدیده ای چون زبان قابل درک (حداقل برای من) نیست. آخر دردآور است؛ کسی که دکترای یک زبان را دارد مگر می شود با ویژگی های یک زبان ناآشنا باشد؟ چگونه است یک نفر با رفتاری کودکانه، زبان را از بخشی از واژه هایش تحت عنوان «تازی» یا حتی بیگانه خالی کند؟ این اساتید اغلب در شجره نامه هایشان نوشته شده که به زبان فرانسه نیز از “خردی” مسلط بوده اند. بسیار خب! یعنی هیچ وقت در نشریات فرنگ تلاش های قدیم فرانسوی ها برای جلوگیری از ورود واژه ها و ساختار های انگلیسی به این زبان را ندیده اند و از نتیجه ی آن آگاه نیستند؟ یا حتی نقش زبان آلمانی در بوجود آمدن زبان انگلیسی را نخوانده اند؟ به این فکر نکرده اند که چرا انگلیسی ها تاکنون زبانشان را از واژه های «بویناک» ژرمن خلاص نکرده اند؟

سوژه هایی که در یک زبان هستند، به دلیل ویژگی های زایشی و دینامیسم آن زبان مرتب در حال پر کردن نیازهای هر روزه ی ارتباطی – بیانی شان هستند. به همین دلیل است که از راه های مختلف واژه هایی جدید به زبانشان وارد می کنند. هلی کوپتر و موبایل و کامپیوتر و سورپرایز به دلیل نیاز متکلم فارسی، از زبانی بیگانه وارد زبان فارسی شدند و خلایی ارتباطی بیانی را پر کردند. سرنوشت «واژه های پارسی» که توسط همکاران آقای دکتر وضع شده اند را در خیابان می توان دید. واژه سازی یک علم یا صنعت نیست، بلکه یک هنر است و اول احتیاج به خلاقیت و دوم احتیاج به دانش میان رشته ای دارد. کسی که واژه می پردازد یا باید بسیار خلاق باشد (که پایین تر چند مثال خواهم زد) یا اینکه به طور همزمان با زبان شناسی، روانشناسی، جامعه شناسی، نظریه شناخت، و … آشنا باشد. (حداقل از همان ابتدای کار فرهنگستان که توانستند واژه هایی مثل فرودگاه، هواپیما، و… را با وقت شناسی، خلاقیت، و دانش کافی به فارسی زبانان «ابلاغ» کنند، چنین دانش و خلاقیتی از فرهنگستان رخت بر بست. در همان دوره هم برای واژه های رادیو و تلگراف کاری نتوانستند بکنند!) یک مثال خیلی مهم می زنم. ما برای مفهومی که واژه ی «خایه مالی» در فرهنگ عامیانه ی فارسی ارائه می کند، معادل مناسبی که بشود در «زبان گفتار فارسی» استفاده شود نداشتیم. ناکارآمدی واژه هایی مثل چاپلوسی و تملق به همین دلیل ساده اثبات می شود که یک سریال ساز توانست واژه ی «پاچه خاری» را وارد فرهنگ زبان گفتار فارسی کند و بعید است این واژه حالا حالاها از زبان فارسی برود. (ممکن است خیلی از استادان در خیابان ها زیاد قدم نزنند و آشنا نباشند با چنین واژه هایی، برای همین در خانه به طوری پاستوریزه به غربال گری های خود دست می زنند.) اساسا زبان در حال تحول و زایش است، اما نه در دپارتمان های زبان و ادبیات آن کشور، بلکه این زایش در خیابان (مثل واژه ی حالا قدیمی شده و پرکاربرد «خفن»)، در رسانه ها (مثل واژه های برآمده از سریال ها که از مجموع تولیدات تاریخ فرهنگستان زبان فارسی بیشتر است)، و توسط کمدین ها (در کشورهای غربی متداول تر و در ایران هنوز کاملا جز همان سریال های مذکور روال چندانی ندارد) صورت می گیرد.

سوژه ها از زبان استفاده می کنند در حالیکه در زبان تبدیل به سوژه می شوند. زبانی که دارای دینامیسم است. زبانی که منقرض می شود و تحول تاریخ و اندیشه ی یک قوم را منقطع می کند. زبان پدیده ای مهم است که هر آنکه نامش استاد آن زبان است به ویژگی ها و بیانگری های آن آشنا نیست. تا تحول در علم شناخت و علم اعصاب و روانشناسی رخ دهد، مطمئنا دامنه هایی جدید در زبانشناسی خواهد گشود و بالعکس پیشرفت زبانشناسی پیشرفت رشته های دیگر را در بر خواهد داشت.

در بالا نامی از مقاله ی اخیر آقای آشوری نیز بردم. آقای آشوری برعکس استاد کزازی رشته اش زبان فارسی نیست اما تالیفاتی در این حوزه دارد بسی ارزشمند تر از یک عمر تلاش مستمر استاد در جاروب کردن زبان فارسی از لغات تازی. آقای آشوری در همین مقاله ای که لینکش را بالا قرار داده ام [چندی است که] به نقش زبان پی برده و در این مقاله بوسیله ی یک بررسی زبانی – ادبی، به تاریخ و فرهنگ ایرانی نقب زده است. او با بررسی نظام زبان و تقابل آن با گفتار یک زمانه ی خاص بهترین ابزار را برای بررسی جامعه شناختی – روانی یک قوم در اختیار دارد.

تصور کنید اکنون میان این 800 نفری که در هند می توانند به زبان کورو تکلم کنند (و اکثرا این کار را نمی کنند) دو متفکر حاضر باشد؛ یکی همچون استاد کزازی و دیگری همچون آقای آشوری. کدام یک موثرتر اند؟ و کدام یک عقلانی تر رفتار می کند. به لیست کتاب های واشینگتن پست هم سری بزنید و اگر توانستید آن سه کتاب را نگاهی بیاندازید، شاید بیشتر به زبان (روابط درون ساختی ش و همچنین روابط انسان – زبان) فکر کردید تا اینکه به فکر «مهندسی زبان» با لحن شاهانه ی “از این به بعد” باشید. 

Advertisements