مجله ی تایم در سایت اینترنتی اش مجموعه تصاویری تحت سه عنوان قرار داده است: تهران ترور در لباس ساده ، تهران تصویری نیمه رسمی ، و ده احمدی نژادگرایی برتر. عکسی که در بالا می بینید از مجموعه ی دوم انتخاب شده، تصویری که به نقل از خبرگزاری دولتی فارس به روی سایت تایم رفته است. اما چرا از میان آن همه عکس من این یکی را برگزیده ام:

اکنون دیگر مبحث بینامتنیت (Intertextuality) بحثی پذیرفته شده است در مباحث ادبی-هنری. در سطح تفسیر: هنگامی که به متنی می نگرید، خوانش (تفسیر) شما از آن متن به شدت وابسته به «متونی» است که پیشتر به ذهن تان وارد شده است. ایده های شما بخلاف نظر کلاسیک فلسفی به گونه ای پیشینی حاضر نیست، بلکه متاثر از داده های تجربی است.

پروسه بینامتنیت در خوانش متون، اغلب ناخودآگاه است. شما به متنی علاقه مند یا از آن متنفر می شوید (یا اگر ارسطو باشید وسط اینها!) بر اساس متون پیشتری که خوانده/دیده/شنیده اید. با این وجود، داستان من و این عکس این بار خیلی هم خودآگاهانه بود: من به محض اینکه این عکس را دیدم یاد مقاله ی بسیار خواندنی محمدرضا نیکفر تحت عنوان «در ایران چه می گذرد» افتادم.

نیکفر در این مقاله در توصیف سیستم حاکم بر ایران می نویسد: «نظام حاکم بر ايران يک کمپلکس ايدئولوژيک-نظامی-اقتصادی است». این بینامتنیت است: من از عکسی که دیده ام و تنها یک لحظه از برابرم گذشته یاد جمله ای در مقاله ای که چند هفته پیش از انتخابات سال گذشته نوشته شده است افتادم.

به هر روی، این عکس چه ها می گوید؟ توصیف ظاهری و ساده ی این عکس بدین قرار است که روحانیونی کنار موشکی که نشانه رفته ایستاده اند و ماموری که لباسی “نیمه-نظامی” به تن دارد در حال تشریح چیزی (احتمالا پیرامون همان موشک) برای آنها است.

خبرنگار-عکاس فارس یا خیلی رند است یا خیلی اهل تفکر در باب پیرامونش نیست و همین طوری از روی وظیفه عکس می گیرد. وگرنه این عکس یک نکته ی بسیار مهم می گوید؛ دو روحانی که جایشان کنار موشک نیست آنجا ایستاده اند، کسانی که جایشان آنجا نیست؛ جای دیگری و مشغول کار دیگری باید دیدشان. آنجا چه می کنند؟

کمپلکسی که نیکفر می گوید را به یاد بیاورید. کمی که تامل کنید، به آنچه از ذهن من گذشت و (احتمالا) به فکر دبیر بخش عکس مجله ی تایم هم خطور کرده خواهید رسید. دو روحانی (که نمایندگان دستگاه ایدئولوژیک رژیم هستند و جایشان در نگاهی کلاسیک، نهاد مذهبی جامعه و در نگاهی آلتوسری در دستگاه تبلیغات است) کنار موشکی که نشانه رفته ایستاده اند و از مردی “نیمه-نظامی” گزارش می شنوند. اینگونه ارتباط دو بخش این کمپلکس را متوجه شدیم: ایدئولوژی و ابزار نظامی. شق سوم کمپلکس می ماند که اگر به نوک موشک دقت کنید متوجه اش می شوید؛ هر آنچه منافع کمپلکس را تهدید کند نشانه می رود. اینگونه شق سوم هم آشکار می شود. من اکنون هر چه در بالا آوردم را توجیه کرده ام و سوالی برای مخاطبی که تا اینجا را خوانده نمانده جز هویت این مرد “نیمه-نظامی”. راستش را بخواهید این پرسشی بود که ذهن خودم را هم بسیار درگیر کرده بود. تا اینکه یکی از دوستانم که فرد بسیار باهوشی است و به دلیل همین هوشش در یکی از دانشگاه معتبر کشور درس می خواند به کمکم شتافت و مشکل را حل کرد. دوستم به طنز یا جدی گفت: “این یکی از نظامیان برجسته است که در هفته چند ساعتی در دانشگاه ما تدریس می کند برای همین اینجوری لباس می پوشد تا وجهه ی دانشگاهی اش کاملا تحت تاثیر نظامی گری اش قرار نگیرد. او به این طریق می گوید می خواهد ارتش و دانشگاه را بهم پیوند دهد…”

 

Advertisements