صورت اول این نوشته در اثر اشتباه من در خواندن یک مطلب اتفاق افتاد. مهدی جامی گرامی مطلب (Media’s Game) مرا در گوگل خوان خودش به اشتراک گذاشته بود، من آن را دیدم و به طور متداخل با مطلبی دیگر خواندم و بالطبع آنچه در ذهنم معنا شد، چیزی متفاوت بود. عصاره ی آن نوشته نکته ای بود در ذهنم پیرامون بحث پر دامنه ی زبان و رسانه، و در انتها هم نکته ای پیرامون رسانه ای که به تازگی اعلام موجودیت کرده و دارد تاسیس می شود: ایران ندا. آنجاهایی از مطلب که مربوط به اشتباه خوانش من بود را حذف کردم و باقی مدعایم –که شاید خیلی هم بسنده نباشد در این شکل- را در ذیل ارائه می کنم.

ویتگنشتاین از «بازی زبان» و صورت جمع آن بازی های زبانی سخن می گوید. بازی هایی که ما در آن ها زندگی می کنیم و درگیری های ذهنی و عینی روزمره ی ما در/از آن ها تشکیل شده است. کورا دایموند نگریستن به بازی- معماهای این هستی با نگاهی به ویتگنشتاین، آنگونه که آنها را به مسایلی صرفا زبانی تقلیل دهد را ساده انگارانه می داند. او در عوض ادعا می کند ویتگنشتاین به ما می آموزد به آنها به عنوان وضعیت هایی بنگریم که توسط تجربیاتی گسترده شده اند که ما در آن ها خاموش و ساکت مورد حمله واقع می شویم؛ او این وضعیت را «دشواری واقعیت» می نامد.(1) او آگاهی به این حمله را نوع ویژه ای از آگاهی نسبت به جهان می داند. اگر این نظر دایموند را ادامه دهیم ضرورتا به این نتیجه می رسیم که انسان ها به دو دسته اند: آنانی که به این آگاهی از جهان نائل آمده اند و دسته ی دوم اکثریتی که درگیر و فرو رفته در روزمرگی اند. او ویتگنشتاین را یکی از کسانی که بسیار دور از روزمرگی است می داند.

ژان بودریار نظریه پرداز فرانسوی بحثی دارد پیرامون رسانه و تاثیر آن در این زمانه. (خاصه این بحث را پس از جنگ خلیج فارس دامنه دار کرد.) بودریار واضع واژه ایست که در فارسی آن را حاد واقعیت یا فراواقعیت (hyperreality) ترجمه کرده اند. بودریار می گوید در زمانه ی رسانه ی تلویزیون (زمانه ی cnn)، تلویزیون (و به طور کلی رسانه ها) درگیر در برساختن واقعیتی برای مخاطبین خود هستند. واقعیتی که به مراتب (برای افراد) «اصیل تر» از واقعیت عینی و تجربی است. این (فرا)واقعیت تشکیل شده از نشانگان است. او اعتقاد دارد هر شی به توسط چهار منطق قابل تحلیل است؛ منطق فعالیت های عملی، منطق هم ارزشی، منطق دوسویگی، و منطق تفاوت. دوتای آخر مربوط به بحث ماست: اولی از این دو، شی را تبدیل به نماد می کند و دومی شی را تبدیل به نشانه. ذیل این دو منطق است که اشیا به نماد و نشانه تبدیل می شوند. در بحث معرفت شناسی او، او می خواهد به اینجا برسد که در زمانه ای که اشیا به نشانه تبدیل می شوند، قلمرو ضرورت (نگاه فایده گرایانه در فلسفه) سال هاست که پشت سر گذاشته شده است.

هر گزارش یا آیتم خبری (و حتی مقالات) خالی از نوعی روایت نیست. و هیچ روایت خبری کاملا تقلیدی از واقعیت نیست. (واقعیت را در معنی کلاسیک ادبی در نظر گیرید.) هر رسانه روایت خود از واقعیت ِ رویداد را بازنمایی می کند. این روایت رسانه در نظر امثال بودریار چنین تحلیل می شود: رسانه واقعیتی برمی سازد که برای مخاطب اصیل تر از واقعیت عینی که رخ داده، است. این بر می گردد به ماهیت رویدادها؛ در اثر محدودیت ماده در جهان مادی یک اتفاق در یک نقطه و فقط در یک زمان رخ می دهد. رسانه این رخداد را تکثیر می کند در تیراژی وسیع. تصویری که از خبر پخش می شود، تقلید (کلاسیک) صرف از طبیعت نیست، بلکه روایتی از این رویداد است که به گونه ای خاص به طور گسترده القا می شود. نکته ای مهم: هیچ کس خاصی چیز خاصی القا نمی کند، نه من توهم توطئه دارم و نه دوست دارم خواننده ی من این گونه برداشتی کند، بحث در حال حاضر آسیب شناسی هستی موجود انسانی است. (برخی هم اینگونه برداشت خواهند کرد که این نظر به درد غول های رسانه ای مثل سی ان ان یا فاکس می خورد و اکنون رسانه های خرد در حال پیشی گرفتن اند. نکته اینجاست که رسانه های خرد هم هر کدام روایت خود از واقعیت عینی را ارائه/القا می کنند، و صرفا تکثر در حادواقعیت را به همراه آورنده اند و نه دسترسی به واقعیت عینی را.) پس درگیر در حادواقعیتی هستیم که از واقعیت عینی برای مان اصیل تر است (و حالا با وجود سهولت در ایجاد رسانه، دارد به طور روز افزون متکثر هم می شود). سوژه ها نیز بسته به دلایل ایدئولوژیک و ناخودآگاهانه به نشانه های تصویری «واکنش» نشان می دهند؛ جذب به سوی یک رسانه و ایماژهایش و دفع از یک رسانه و گفتمان ِ تصاویرش می شوند. واکنش خودتان به اخباری که امشب از شبکه ی مورد علاقه ی خبری تان می شنوید را در نظر گیرید. (این بحث از نظر فرهنگی به تمام برنامه های رسانه ای حتی آگهی ها و برنامه های کودک نیز قابل توسعه است.)

من در همان پست وبلاگم که در بالا نام بردم از عنوان «بازی رسانه» استفاده کردم تا همین مطلب را القا کنم. اکنون می خواهم بحث ویتگنشتاین که از زاویه دید دایموند روایت کردم را به بحث اخیر از بودریار نزدیک کنم. در حال حاضر و در ابتدای دهه ی دوم از قرن بیست و یک میلادی ما به تعبیری با «بازی» هایی به معنای ویتگنشتاینی درگیریم، اما نه دیگر صرفا در تجربیات عینی که ما ساکت و خاموش در آن ها مورد حمله واقع می شویم بلکه ما توسط «حاد واقعیات» و «ایماژ»ها مورد حمله هستیم و درگیر ِ نه دشواری واقعیت (که کماکان پا برجاست) بلکه درگیر «دشواری نشانه ها و حادواقعیات» هستیم.(2) اکنون رسانه های خرد مثل همین وبلاگ ها تا رسانه های بزرگ، درگیر این تکثر در روایت شده اند. بسیار روایت هایی که روایتی از واقعیت عینی هستند به ما هجوم می آورند و ما به تعبیر دایموند ساکت و خاموش توسط آنها مورد حمله واقع می شویم. اکنون خارج از این «دشواری» زیستن حتی در جنگل هم میسر نیست.

این اهمیت رسانه و زیستن ما در میان اقیانوسی از خبر، نشانه، ایماژ، تصویر، شایعه، تفسیر، روایت و… است که اهمیت مطالعه ای همچون «تحلیل گفتمان انتقادی» را افزایش می دهد. اکنون ما در «متن» ها زندگی می کنیم که متفاوت از متن های گذشته اند. متن هایی که مصداقش را در دو خط بالا تر آوردم. بخشی از کار اندیشه اکنون باید صرف تحلیل این «متن» ها شود؛ متن هایی که سوژه ها را می سازند و سوژه ها در آن ها زندگی می کنند. متن هایی که در این مطالعه نوعی گفتمان اند و گفتمان ها را برمی سازند. با توجه به پیشرفت نظری زبان شناسی پسا سوسوری و وقوف ما به اهمیت زبان در زندگی سوژگانی مان: آگاهی به ناخودآگاهی که ساختاری شبیه ساختار زبان دارد. در سویی دیگر در کنار تحلیل انتقادی گفتمان که خبر را در مرحله ی تولید و مرحله عرضه، زاییده و زاینده ی گفتمان می داند، باید به مطالعات فرهنگی نیز پرداخت. آنجا که از تاثیر متن سخن می رود؛ تاثیر هر متنی در گستره ی فرهنگی خاصی بر سوژه های از هم جدا، چه معنایی می سازد. این بحث ها را باید پی گرفت، به ده ها دلیل که مهم ترینش آن تصویری است که به تعبیر ژیژک ما ایرانی ها از خرداد 88 به عنوان دموکرات ترین تصاویر در (تاریخ) جهان عرضه کردیم.

این مطلب من دارد کمی بیشتر از حد معمول نوشته های وبلاگی می شود. علی رغم اینکه هم به دو سه نفر قول داده بودم و اول مطلب هم نوشتم که یکی دو نکته ای که در مورد ایران ندا به ذهنم رسیده را می گویم اما این را به فرصتی دیگر وامی گذارم، تا با نگاهی دقیق تر از مغالطه ای ممکن اجتناب کنم. این نکته را هم ناگفته نگذارم که ترجمه ام از کتاب «خبر به مثابه ی گفتمان» نوشته ی یکی از نظریه پردازان تحلیل انتقادی گفتمان به نام ون دایک را بزودی در مدیومی مناسب منتشر خواهم کرد. طریقه ی انتشارش را بزودی در همین مدیوم اعلام می کنم.

1.  اگر علاقه مند به این بحث و خوانش دایموند (Cora Diamond) از ویتگنشتاین هستید، می توانید به کتب او که با جستجویی در گوگل انگلیسی پیدا خواهد شد مراجعه کنید، وگرنه در بخشی از کتاب “فیلم به مثابه فلسفه” که (فقط آن بخش را) من ترجمه کرده ام، سیمون گلندینگ در بحثی پیرامون سمفونی دون جیوانی موتزارت، چند پاراگراف را به این موضوع اختصاص می دهد. این کتاب در چند ماه آینده در ایران منتشر می شود. انتشارش را در همین جا اطلاع خواهم داد.

2. این حد از تکثر در رسانه شادی آوری است. اما هنگام تحلیل، بحث باید موشکافانه باشد. «دشواری حادواقعیات» به معنی اتخاذ نگاهی چپ گرایانه و مشکوک به مناسبات جهان نیست و این را شما خود درخواهید یافت. استفاده از واژه ی «دشواری» (difficulty) نشان دهنده ی وضعیتی انسانی است که ما در آن قرار داریم و این بسیار دور از داوری ارزشی پیرامون موضوع است. بالطبع کسی با نگاهی منبعث از فلسفه یا به طریق مهم تر تجربه ی لیبرالیسم، به سختی بتواند با تکثر صداها و پلی فونی ایجاد شده توسط رسانه مخالف یا از آن ناراحت باشد. پس دشواری را در معنی ای که خانم دایموند به ویتگنشتاین نسبت داد، من اینجا مورد استفاده قرار دادم؛ به معنی وضعیت، معضله، یا به زبان منطقیون آپوریا (aporia).

 

Advertisements