1. به عکس بالا چند لحظه ای نگاه کنید. تصور کنید به جای این دو خانم که در محل ضربات باتوم این پلیس ها هستند، آقای جنتی، آقای احمدی نژاد، آقای احمدی مقدم، آقای جعفری، آقای محصولی و … به همراه خانواده هایشان در همان گوشه ایستاده اند و این شمایید که با انواع باتوم هایی که در تصویر می بینید به آنها حمله کرده اید. به تصورات مان ادامه دهیم. به آن باتوم ِ در هوا منجمد شده بنگرید؛ و زنی که در زیرش منتظر اصابت آن باتوم است: تصور کنید آن خواهر آقای احمدی نژاد است. حالا در همین عالم خیال، شما باتوم را بالا برده اید تا محکم بر سر (یکی از بستگان) آقای احمدی نژاد بکوبید: لذت بخش است، نه؟

2. لذت زدن ضعیف تر، لذت و حظی روانشناختی است؛ و مربوط به دوره ی پیشا بلوغی انسان. اصطلاحی که در فرنگ برای این قلدری کردن هایی که در نوجوانی پسربچه ها از خود نشان می دهند (Bully) است. به مقابل دبیرستان ها که بروید این رفتار نسبتا عمومی و طبیعی را در نوجوانان (بویژه پسرها با ویژگی های جنسیتی تثبیت شده) خواهید دید. دوران عجیب بلوغ که بگذرد دیگر ضعیف آزاری فیزیکی جای خود را به کنش های هوشمندانه ی ذهن می دهد. دیگر اگر هم کسی اقدام به ضعیف آزاری کند، ذهنی است، و به صورت مالی و رفتاری خود را بروز می دهد و نه با ضرب و شتم فیزیکی. اینها همه را گفتم تا این گزاره را توجیه کنم: ” آنانی که به عضویت یگان های ویژه ی (ضد شورش به صورت داوطلبانه) در می آیند، ثابت مانده در دوره ی پیشا بلوغ نظری هستند. آنها متاسفانه در سن 12 تا 18 سالگی شان از نظر ذهنی مانده اند و به صورت جسمی رشد کرده اند. تعداد اعضای یگان های ضد شورش نیروی انتظامی و سپاه در سراسر کشور تعداد کمی نیستند و این آماری خطرناک برای وزارتخانه های بهداشت، آموزش و پرورش، و سازمان بهزیستی است، که ما با جمعیتی معلول ذهنی به این وسعت – در مسئولیتی خطیر – مواجه هستیم.

3. تمام اتفاقات این عکس، مقابل مغازه (حجره ای) “عکس فوری و فتوکپی” روی می دهد. این عکس هم عکسی فوری است، و انتشار آن در سطح مجازی هم «فتوکپی» گرفتن از آن و یا در واقع تکثیر آن است. یا صاحب مغازه جای خوبی را برای افتتاح مغازه انتخاب کرده یا معترضین جای خوبی را برای اعتراض. در غیر این دو صورت، عکاس خیلی خوب صحنه چینی کرده است. اما به تفاوت عکس های فوری این عکاسی، که در ویترینش قرار داده با همین عکس فوری که آن عکس های قشنگ فوری هم بخشی از آن است، دقت کنید. این ویژگی رسانه های این زمانه است. رسانه هایی که حاد واقعیتی به خورد شما می دهند واقعی تر از واقعیت نفسانی تان. این کودکان (در ویترین) همه زیبا شده اند، با گل های پشت سر، با سفید تر کردن صورت شان، با سرخ تر کردن لپ شان، و… . این کاری است که تمام رسانه ها می کنند (آگاهانه یا ناآگاهانه). همین فیلدوست، اکنون یک رسانه است، با یک تصویر و مقداری واژه؛ دارد ایماژهایی به ذهن تان وارد می کند. شما پیگیری  می کنید ایماژها را، هر آنجا که مطابق افق انتظارات تان است، به شما لذت میدهد، هر آنجا نیست، شما را به تامل وا می دارد (نتیجه ی تامل فردی است). من تا اینجا شما را وادار کرده ام مفروض بگیرید که این باتوم پایین خواهد آمد و بر نقطه ای از بدن آن زن فرود می اید و آن نقطه از بدن آن زن را مضروب، مجروح، و کبود خواهد کرد. و شما را به موقعیتی بردم که «شما» این کبودی را بر بدن یکی از بستگان سران نظام اسلامی بنشانید. اما چرا ما (بیشتر شما البته) زود باور هستیم؟! چرا جمله ی اول رسانه ای ما را به یک چنین همدلی ای می رساند؟ که بخواهیم این اتفاق را… . اگر اکنون من به شما بگویم که آن باتوم هرگز بر بدن آن زن نخواهد نشست، تمام سلسله چینی تان تا کنون برباد می رود. به قول آیزر شما دست به «آزمایش متن» زدید. فرضیه ساختید و برای متن آینده پنداشتید و گمان نمی کردید، متن به شما دروغ بگوید. اما رسانه این گونه است. این باتوم هرگز بر سر (یا هر نقطه ی دیگر بدن) این زن نمی خورد. ان پلیس برای اینکه نشان دهد آن «زن» نباید «زبان درازی» کند، باتوم را به تهدید بالا برده و پایین می آورد. پلیس سمت راستی هم او را صدا می زند که نزن و بعد از این صحنه آن ها می روند. (البته جاهای دیگر از این باتوم ها بسیار بر سر ملت خورده است.) اما رسانه (با ایماژهایی که مجموعه تصاویر و کلمات است) این گونه شما را بمباران می کند. واقعیتی می سازد، فرا تر از واقعیت اصیل، واقعیتی که دیگر دارد تبدیل به «واقعیت روزمره» ی حیات انسانی مان می شود. انسان ها دارند خیلی عوض می شوند…

4. به این ستون برق وسط عکس بنگرید. این طرف ستون یعنی سمت راست، دنیایی معنایی است و آن طرف عکس یک دنیای دیگر. عکس را اگر از خط همین ستون قیچی کنید شما دو عکس کاملا متفاوت دارید، با معناهای متفاوت. همین بند قبلی اسمی از آیزر آوردم. آیزر بین «تاثیر» و «معنا» ی متن تفاوت می گذارد و می گوید ره به خطا نبرید با التقاط این دو. اما با نگاهی ژرف تر معنا (ی ذهنی) بر آمده از تاثیر متن است. “معناها فردی اند”: گزاره ایست که از فرط تکرار، شنیدنش ملال آور است. اما دلیلش همین تفاوت تاثیر است بر افراد مختلف و ایضا ذهنیت پیشینی (نسبت به وضعیت متن). برگردیم به همان دو تکه ی عکس مان. تکه ی سمت راست تصویر (بیشتر مورد استفاده) رسانه های اپوزیسیون است، بیشتر به درد آنها می خورد. (به درد من هم در بالا خورد. ایضا ما هم اپوزیسیونیم انگار). تصویر سمت چپ مناسب دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی و بویژه صدا و سیمای دولتی: “نمایی از مانور اقتدار و تجهیزات بروز پلیس برای خدمت و حفاظت از مردم و نظام مقدس. یکی از خیابان های شهر از اراذل و اوباش پاکسازی شد.” دروغ نمی گوید؛ تصویر دارد، واژه به ذهن شما می فرستد. با این همه ایماژ، شما باید واقعیت را بپذیرید. با چشم خودتان ببینید پس باور می کنید. رسانه ها دارند ما را می سازند. و وضعیت شما: یا باید راحت باشید و اجازه دهید به کارشان ادامه دهند، یا اینکه بلند می شوید که علیه این روند اعتراض و طغیان کنید و صدایتان را به گوش انسان ها برسانید، پس به رسانه نیازمند می شوید و (احتمالا) شما را در رسانه ای راه نمی دهند، رسانه ای (حداقل مثل همین وبلاگ فیلدوست) می زنید و شما هم واقعیت می سازید، دقیقا هم عرض این همه واقعیت…

Advertisements