وبلاگ نویسی به مثابه خودعریان سازی

 

1. در میان کاغذهایی که از چند سال پیش داشتم، می گشتم که به چند سررسید برخوردم. سررسیدی که در آن نوشته هایی از خودم یا تکه نوشتارهایی که خوانده و جالب یافته بودمشان را یادداشت کرده بودم. یکی از این تکه نوشتارها را بخوانید:

« انجیل متی ادامه ی تورات است؛ مرقس موجز ترین و کهن ترین انجیل است – انجیل لوقا قدری معما آمیز است. علم و دانش لوقا از بقیه انجیل نگاران بیشتر بوده چون چهره ی ادبی بهتری دارد – انجیل یوحنا با این جملات تابناک شروع می شود: “در آغاز کلمه بود، کلمه خدا بود و کلمه خود خدا بود.” و آن گاه با واژگانی مهیج به اوج می رسد: ” پس کلمه انسان شد و در میان ما سکنی گزید.” این انجیل بیشتر فضای تصوف دارد.»

این متن در میان ده ها متن اینچنین دیگر در فلسفه و مذهب و ادبیات در این سررسید ها آمده است؛ و من به کل به یاد نمی آورم چه زمانی آن ها را نوشتم یا تا کجای شان از من است و کجای شان از کتاب یا مقاله ای که در حال خواندنش بوده ام. تاریخ این صفحه ای که در آن، این ها را نوشته ام یکی از برگ های فروردین تقویم 1383 است؛ یعنی هنگامی که سوم دبیرستان بودم. یادم هست همان حوالی بود که شروع کرده بودم به خواندن کتاب مقدس. همان هنگام بود، سفر پیدایش را و اناجیل را گاه گاه می خواندم. در میان خواندن انبوهی از رمان ها در آن سن، سفر پیدایش را غنی در «داستان پردازی» دیده بودم، اما زبان دشوارش مانع از ادامه دادن به خواندنش شد. این تکه احتمالا نظر متالهی مسیحی بوده (یا شاید مسلمان!) که من با نکات خودم نوشته ام و بی خبر از حق مولف، هیچ ذکری از ماخذ نیاورده ام؛ شاید هم دفتری شخصی را فارغ از حوزه ی استحفاظی قوانین کپی رایت یافته ام. در هر حال در همان ماه در سررسید مباحثی از فلسفه ی زبان و نگاه به واژه ها در فلسفه ی جدید را نوشته ام؛ و گمان می کنم احتمالا به این خاطر این چنین آن بخش اول از انجیل یوحنا را برجسته کرده ام: «در آغاز کلمه بود…». از این به بعد گاه گاه از نوشته های دوره ی شکل گیری خودم، متونی در وبلاگ قرار خواهم داد.

2. روجا رضایی، همان نقاش جوانی که من چند بار نقاشی هایش را در وبلاگم منتشر کرده ام، خود وبلاگی (اتاق نارنجی) تاسیس کرده است. به من خبر داد و خواست نظرم را به او بگویم. اولین کامنت در وبلاگش را این چنین نوشتم: «وبلاگ نویسی شخصی در این زمانه، کنش خودعریان سازی است.» به واقع این چنین است. روجا در پست ابتدایی اش نقاشی فوق العاده ای از این موضوع گذاشته بود. روجا (آگاهانه یا غیرآگاهانه) تصویری از زنی عریان به سوی بالا (احتمالا تکامل – جسمی یا روحی) را نقش کرده است – یکی از نقاشی های اخیرش باید باشد. این اثر دقیقا تاکید بر این ساحت جدید از اشتغال بسیاری از انسان های دوران مدرن به کنشی است که در واقع از “خود” می نگارند. به راحتی (سهل الوصول و ارزان) به رسانه ای (برای تکثیر) می رسند و خود را (اندیشه و تصویر خود را توامان) در آن قرار می دهند تا به گونه ای عریان در معرض “نگاه خیره” ی “دیگران” (Gaze of “Others”) قرار گیرند. نکته ی بسیار مهمی است که بخش (مهمی از) «هویت» ما وبلاگ نویسان را همین کنش و «نگاه خیره» است که می سازد. لاجرم با عطف توجه به همین ویژگی (که می دانیم خوانده می شویم – مورد تفسیر واقع می شویم- و قضاوت می شویم و ایماژی از خود تولید می کنیم) به خودسانسوری نیز روی می آوریم. و در اینجا فرق وبلاگ نویسی (شخصی) خوب و ناخوب، خود را نشان می دهد. آنان که دست از رودربایستی های پیشا مدرن نسبت به وجه ی (Face) خود بر می دارند و به این خودآگاهی نائل می گردند که این کنش (وبلاگ نویسی)، صورتی مدرن و اساسا خودعریان گر است، وبلاگ نویسان (شخصی) موفق و قابل اعتنایی هستند. آنانی که با خودسانسوری از بیان «خویش» در “شخصی ترین مدیوم ممکن این زمانه” خودداری می کنند، روحیه مناسب برای عصر مدرن و استفاده از ابزارهای آن را ندارند. این چنین است که (همچون نقاشی با مفهوم روجا رضایی در پست اول وبلاگش) فرد وبلاگ نویس آگاه به مختصات جهان مدرن، دست به کنشی مدرن می زند، و با خودعریان سازی، به شخصی ترین نقاط هویت ذهنی – عینی خود می پردازد، و با این کار ایماژی شخصی- فردی- مدرن از خود به جا می گذارد. در مقابل وبلاگ نویس (شخصی) ناخوب آن کس قرار می گیرد که ناآگاه از «ظرفیت» یک وبلاگ و ناآگاه به ویژگی های زمان، وبلاگ خود را با عرصه ی عرضه ی “فکر” اشتباه می گیرد. وبلاگ نویسی (شخصی) محل بیان هویت فرد (بالطبع مدرن) در آنیّت و فوریت آن است؛ اهمیت هر پست یک وبلاگ در بی واسطگی عرضه ی درونیّات شخص است و نه تفکر منسجم و از پیش در نظر گرفته شده ی آن. بدین گونه است که در زمانه ی «تن آگاهی» و عرضه ی بدن به عنوان یک «ابژه ی زیبایی شناختی»، عریان سازی نه کنشی مذموم، بلکه عملی ذاتاً مدرن و کنشی بی واسطه (یا آنی) است. تعمیم این مسئله به وبلاگ نویسی (شخصی): محل خودعریان سازی (فکری و هویتی، و برسازنده ی ایماژهای مدرن از فرد)  متفاوت از مقاله نویسی یا گونه های سنتی نگارش، در نتیجه سبکی نو در “نگارش، رسانه، هویت سازی، گفتمان پروری، و…” است. آن طور که من در بخش اول این پست دست به خودعریان سازی ای نسبت به شش سال پیشم زده ام. نمونه هایی از خودعریان سازی در فضای وبلاگ نویسی (شخصی) را می توانید در اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا و یا اینجا و … ببینید. این لینک ها لزوما همه ی نمونه ها نیستند. آنهایی هستند که اکنون به با جستجویی به چشم من خوردند.

 

3. در حال تهیه مطالبی در باره ی شاعره ی آمریکایی «ادرین ریچ» (Adrienne Rich) هستم، و بزودی در همین وبلاگ فیلدوست به مرور منتشرشان خواهم کرد. آثار او نمونه ای از خودعریان سازی در ژانر شعر (زنانه) در زمانه ی مدرن هستند.

 

Advertisements