1.

زیبا تر

(ا)ین نقطه ی جهان

سی و دو پل دارد

که به هر پل

یک ساعت دیواری آویزان است

– ساعت به دوازده نزدیک می شود-

از عقربه ی بزرگ

خدا را دار زده ایم

     بی جرم

                بی مصرف

                          بی خاصیت

 آخرین ساعت روز

فرشتگانش را به کوره می ریزیم

و آجر شوند

به (تر)

درد ِ سی و سومین پل جهان می خورند.

– ساعت به دوازده نزدیک می شود-

روی این پل             کودکستان بنا می کنیم

تا نسل اشرف مخلوقات را

بی خ/م ایگان سازیم

که سگ (پدر)ان

کتاب نویسان دهر نشوند

– و ساعت به دوازده نزدیک می شود-.

17/4/89

 

2.

چند صباحی است که از آن تب و تاب دوران دانشجویی افتاده ام. دیگر نمی توانم (و حتی نمی خواهم) مثل قبل آن قدر خودم را درگیر کنش های سیاسی که روزمان را شب و روزمان را بی خواب، روز می کرد کنم. هم محافظه کاری گریبانم را گرفته است – پس از آمدن مجدد محمود احمدی نژاد به کاخ سعد آباد و هم به خاطر بوی خونی است که از خیابان ها به مشامم می رسد و باعث تحریک مغزم می شود- و هم سندرم افسردگی همگی تان، من پرشور را هم در میان گرفته است. دو سه روز پیش بود که از سایت دانشجونیوز از من مصاحبه ای خواستند پیرامون آینده جنبش دانشجویی و من که پس از مدتی نبودن در این وادی – که شما شاهدید به این وبلاگ سخت مشغول بوده ام؛ یا شعر می گذاشتم: مثل بالا، یا نقد می نوشتم: مثل پایین- مفهوم جنبش دانشجویی را برای این روزها، پرابهام دیدم، درباره ی خود این مفهوم و آینده ی اش توامان با هم کمی صحبت کردم. این مصاحه به زعم خودم می تواند مصداق یک کنش سودمند سیاسی در این روزها باشد. تعریف آلبرتو ملوچی از رابطه سیاسی را در نظر داشته باشید: «رابطه ای است که منجر به کاهش ابهام و عدم قطعیت، و میانجی گری میان منافع متعارض از طریق تصمیمات می شود.» این تعریف را به کنش ها تعمیم می دهم؛ تصمیمی که اخذ شود در جهت کاهش ابهام و عدم قطعیت، و میانجی گری میان مافع متعارض، کنشی سیاسی است در این روزهای سرکوب و سرشار از خون. اگر مایل به خواندن این مصاحبه (که به صورت مکتوب بود) هستید به لینک ذیل بروید:

«مفهوم جنبش دانشجویی و آینده ی آن در ایران»

 

Advertisements