این مقاله را در اینجا و در اینجا نیز مطالعه کنید.

شما مي توانيد اين نقل قول (كه در ذيل مي آيد) از لودويگ ويتگنشتاين(Ludwig Wittgenstein) از انتهاي كتاب «رساله ي فلسفي-منطقي» را بخوانيد و نگاه خود بدين متن را حفظ كنيد. يا بر طبق ميل و اراده ي خود نگاه من بر اين «متن» از نقطه نظري كه ذكر كرده ام را هم بخوانيد كه در اين صورت مسئوليت تحديد نگاه فردي تان و عقيم سازي خلاقيت ادراكي تان بر عهده ي خودتان مي باشد.

«گزاره هاي من بدين طريق روشنگرند: هركس كه مرا مي فهمد، وقتي آنها را – به عنوان پله – به كار مي برد تا فراتر از آنها بالا رود سرانجام آنها را به عنوان مهمل باز مي شناسد. (او بايد، به اصطلاح، پس از بالا رفتن از آنها، نردبان را رها كند.)

او بايد از اين گزاره ها فرا رود، و سپس جهان را به درستي خواهد ديد.» [نقل قول از Wittgenestein’s Conception of Philosophy]

 

اين يكي از جملات مناقشه برانگيز ويتگنشتاين است كه در انتهاي كتاب نخستش آمده است. با اين جملات او تمام تحليلي كه تا قبل از آن در 60-70 صفحه ارائه داده بود را زير سوال مي برد. آنها را مهمل و در عين حال روشنگر مي نامد. منتقدين (فلسفه دان) او تاكنون اين بخش را به عنوان گزاره هايي فلسفي مطمح نظر قرار داده اند كه به اعتقاد من اشتباه بوده است.

اين «متن» از ويتگنشتاين بيانگر ويژگي و ذوق ادبي وي است و محمل مناسب نقد و نظر اين جملات نه در فلسفه و منطق (بويژه از نوع تحليلي اش)، بلكه ادبيات و نقد ادبي است. از اين رو در اين نوشتار با اين رويكرد با اين متن مواجه خواهم شد و از آنجا كه در بخش اول رويكردم نقد متن-بنياد با تمسك به عناصر درون متني است به ويژگي هاي شخصي و فكري ويتگنشتاين كاري ندارم و به عناصر ادبي درون متن مي پردازم و در بخش دوم به شخص ويتگنشتاين و شخصيتي كه بتواند اين متن را بنويسد از منظر واژگان ريچارد رورتي خواهم پرداخت.

با نگاهي ساده به اين متن، سه آرايه و صنعت ادبي را (حداقل) مي توان در آن تشخيص داد: آيروني (Irony)، متنماقض نما (Paradox)، و ابهام (Ambiguity). از آرايه ي اخير آغاز مي كنم. رساله ي منطقي فلسفي كتابي است كه نظرات متقدم ويتگنشتاين را ارائه مي كند. اين كتاب سعي بر آن دارد تا با «تحليل» جهان/گزاره ها به رهيافت غلط فلسفه در طول سير تطورش بپردازد زيرا ادعا مي كند گزاره هاي فلسفي مهمل و تهي از معنا هستند. حال در تنها كتابي از اين فيلسوف كه مي توان آن را متني وابسته به نحله ي فلسفه تحليلي دانست، او از ابهام در انتهاي نوشتار و جمع بندي آن استفاده مي كند. مخاطب فراخوانده مي شود تا “از اين گزاره ها فراتر رود”، اما كدام گزاره ها،چگونه، كدام گزاره ها مهمل، كدام روشنگر(؟)، همگي در پرده اي از ابهام و نسبي گرايي ارائه مي شود كه در تباين با منش فلسفه ي تحليلي است.

آرايه ي بعدي متناقض نماست. گزاره هاي رساله «روشنگر ِ مهمل» خوانده مي شوند. گزاره هايي كه هم روشنگرند و در عين حال مهمل؛ در اين متن تباين مفهومي در يك گزاره ي فلسفي وجود دارد. با اتخاذ اين رويكردي فرماليستي در نقد، اين متن برخوردار از «ادبيت» (Literariness) است. فرماليست هاي روسي (Russian Formalism) تفاوت زبان ادبي با كاربردهاي ديگر زبان را در استفاده از صناعات ادبي و زبان ادبي (شامل آشنايي زدايي از زبان روزمره) كه آن را ادبيت مي نامند ميدانند. پس اين متن در انتهاي نوشته اي متعلق به فلسفه ي تحليلي حاوي «ادبيت» است. لذا با اين رويكرد، متن، متني ادبي و بالطبع مولف آن اديب است. تا اينجاي بحث، مختصر و كوتاه مدعي شده ام كه بررسي معنا و تاويل اين جملات پاياني رساله با رويكرد فلسفي-منطقي كاري راهگشا نيست، بلكه بايستي با در نظر گرفتن «ادبيت متن» از گزاره هاي آن تاويل و تفسير صورت داد.

حال به بررسي سومين آرايه و مهمترين آن از نظر اين مقاله مي رسيم. اين گزيده متن مناقشه برانگيز، حاوي آيروني كلام(Verbal Irony) است.(1) در متن آمده «گزاره هاي من روشنگرند…» در حاليكه در سطح معنايي فراتر مراد مهمل بودن است. و بيان آن همه گزاره در رساله براي تحليل رابطه ي گزاره هاي زباني با فاكت هاي اتمي(Atomic Facts) جهان عيني، سراسر مهمل اند، و چون در تمامي اين رساله «نشان داده شده» كه گزاره هاي غير ارجاع كننده به فاكت هاي عيني مهمل اند در نتيجه، اين گزاره ها روشنگرند چون اين امر را «نشان مي دهند». اين پيچش بيان و استفاده از اين آرايه هاي ادبي كار يك فيلسوف تحليلي نيست. مي توان متون راسل يا كارناپ (و ديگران) را به دنبال يك آيروني اين چنين جستجو كرد. آنان كه دستي بر قلم دارند مي دانند، استفاده از آيروني (هاي سه گانه) در متن كار آساني نيست، پس استفاده از آن در يك متن فلسفي، نياز به يك «اديب» دارد.

مجدد با نگاهي دقيق تر به متن به گمانم واژه ي «اديب» از كارآمدي و بسندگي موردنياز براي ويتگنشتايني كه اين متن را نگاشته برخوردار نيست. ويتگنشتايني كه در حال تغيير و تحولي است و در آينده بسيار متحول خواهد شد. او يك اديب (به معناي واقعي كلمه) نيست بلكه از ادبيت در متن فلسفي اش استفاده كرده تا هدف معنايي/مفهومي اش را تحقق بخشد؛ و معنايي خاص را انتقال دهد. او با وجود اينكه متني تحليلي نگاشته، با اين جملات پاياني در كتاب از نسبيّت و ابهامي كه در جهان حكمفرماست ( وبر ذهنش بعدها تاثير خواهد گذاشت) پرده برمي دارد. (2)

از اين رو به نظرم واژه ي آيرونيست (Ironist) توصيف مناسب تري براي ويتگنشتايني باشد كه آن حد از ادبيت را در جمع بندي متن فلسفي منطقي به كار مي گيرد تا نسبيت را القا كند. اين واژه متعلق به ريچارد رورتي (Richard Rorty) نظريه پرداز آمريكايي در كتاب «پيشامد، آيروني، و همبستگي» است. رورتي در اين كتاب در تعريف شخص آيرونيست سه شرط مي آورد:

« 1) [فردي است كه] در مورد واژگان نهايي (Final Vocabulary) اي كه خود به كار مي برد ترديد هايي اساسي و هميشگي دارد، زيرا متاثر از ديگر واژگان ها است، واژگان هايي كه اشخاص يا آثاري كه او با آن ها سر ناسازي دارد به كار مي برند، 2) استدلال بيان شده در قالب واژگان كنوني اش نه مي تواند آن را ترديد ها را تاييد كند و نه مي تواند آن ها را برطرف سازد؛ 3) اگر هم برداشتي فلسفي از موقعيت خود داشته باشد، براين باور نيست كه واژگاني كه بگزيده بيش از ديگر واژگان ها به واقعيت نزديك است، باور ندارد كه به قدرتي سواي خود متكي است… من اين گونه افراد را «بازي باور»[آيرونيست](3) مي نامم… آن ها هرگز سراسر قادر به جدي گرفتن خود نيستند چون هميشه اين آگاهي را دارند كه تعابيري كه در توصيف خود به كار مي برند در معرض تغيير و تحول اند… هميشه از شكننده و پيشامدي بودن ِ نفس خود، آگاه اند.»

از انجا كه متن من نيز سبقه اي كاملا ادبي به خود گرفته، پس از نقل قول رورتي لازم نمي بينم دست به «بيانگري» بيش از حد زنم و دوباره دست به نتيجه گيري و ارتباط دادن آنچه در بالا ذكر كردم با نقل قول رورتي زنم كه اضافه گويي خواهد بود. جز اينكه جمع كنم مقاله ام را و بگويم، ويتگنشتاين، اندشمندي آيرونيست (به تعبير و منظور نظر رورتي از اين كلمه) است كه با استفاده ي با ذوق و هوشمندانه از كاركرد ادبيت در متن فلسفي منطقي (آن هم تحليل) ماهيت نسبي و دگرگون شونده ي انديشه را نشان مي دهد. اين حد از دموكرانتيسم ادبي-معرفتي در نوشتار يك رياضي دان، جز بيان ذوق و هوش ادبي او نمي تواند باشد. و اين ادبيات (جايگزين فلسفه و دين) مي تواند آينه اي از طبيعت و زندگي انساني باشد با تمام تلاطمات و عدم تعيني كه بر آن حاكم است. آيرونيست ها بهترين ها براي چنين بياني اند.

پي نوشت ها:

1. در تعريف آيروني دو مرجع را بهتر و بسنده تر يافتم:

” It is a statement in which the meaning that a speaker implises differs sharply from the meaning that is ostensibly expressed. The ironic statement usually involves the explicit expression of on attitude or evaluation, but with indication in the overall speech-situation that the speaker intends a very different and often opposite, attitude or evaluation.” [Abrams]

«آيروني زماني ايجاد مي شود كه خواننده معناي يك گزاره را برخلاف آنچه شاعر به ظاهر گفته است استنباط مي كند و مقصودي برعكس آنچه در شعر بيان شده است را به شاعر انتساب مي دهد.» [پاينده]

2. از آنجايي كه در بالا تر از نظرات فرماليست هاي روسي استفاده كرده ام، اينجا هم نظر ديگري از آنها به ذهن مي رسد. آنان مي گويند برعكس گذشتگان كه تاثيرات زندگي مولفان را در آثارشان جستجو مي كردند، ما بايد تاثير آثار نويسندگان را بر زندگينامه شان بررسي كنيم. با نگاه به اين جمع بندي انتهاي رساله مي توان آينه ي تحولات آينده در انديشه و حيات فكري اش را ديد. با نقطه نظر اين نظريه پردازان محتملا اين متن نطفه تغييرات نظري و زندگينامه اي ويتگنشتاين بوده است.

3. آيرونيست در فارسي به «بازي باور»، «رند» و… ترجمه شده است.

مراجع

– فن، ك. ت . مفهوم فلسفه نزذ ويتگنشتاين. ترجمه كامران قره گزلي. چاپ دوم. تهران:نشرمركز،1386.

– رورتي، ريچارد. پيشامد، بازي، و همنستگي. ترجمه پيامن يزدانجو. چاپ اول. تهران: نشرمركز، 1385.

– برتنز، يوهانس ويلم. نظريه ادبي. ترجمه فرزان سجودي. چاپ اول. تهران: آهنگ ديگر، 1382.

– پاينده، حسين. نقد ادبي و دموكراسي: جستارهايي در نظريه و نقد ادبي جديد. چاپ اول. تهران: نيلوفر، 1385.

– Abrams, M.H, and Galt Harpham, Geoffrey. A Glossary of Literary Terms. 8th edition. Thomson Wadsworth, 2005.

Advertisements