من هيچ وقت كتاب ها را با نگاه به سال انتشارش نمي خريدم و هنگامي كه دعوت رضا شكراللهي براي انتخاب بهترين رمان هاي سال 87 را ديدم، خيلي با خودم فكر كردم تا به ياد بياورم كداميك از كتاب هايي كه خوانده ام چاپ اول شان 87 بود يا نبود. هدف خوابگرد احتمالا (خودش در همان پستش كه اعلاميه فراخوان را زده نوشته) تقدير از نويسندگاني بوده كه در اين شرايط صعب و دولت نوراني توانسته اند، با صدها سانسوري كه خود بر فرزند زده اند و هزارها تيغي كه ارشاد بر كمر فرزندشان وارد كرده، كتابي، رماني را به پيشخوان كتابفروشي ها بفرستند تا با تيرا‍‍‍ژ‍‍ ميليوني و تحت الحمايتي «زيارت عاشورا» رقابت كنند. جناب شكراللهي عزيز هدفش حمايتي و تقديري از اين نويسندگاني است كه هنوز از رو نرفته اند و با همان بريدن ها، رمان كه نه، بلكه كولا‍ژگونه هايي ايراني/اسلامي برايمان مي سازند.

من به اين كار رضاي شكراللهي عزيز فكر كردم. ديدم هدف او هرچه بوده، براي خودش بوده. اين هدف، همچون متني كه از مولف فاصله مي گيرد و با نشانه هاي محيطي و زماني مختلف بر ذهن مخاطبي كه من باشم مي نشيند، بر ذهن من چيزهايي ديگر آفريده. يكي از اين ايده هايي كه در ذهن من پديدار كرده، همان است كه بالا گفتم. ديگري اين است ( كه وقتي به ذهنم رسيد، سينه ام درد گرفت) كه من بعد از «همنوايي شبانه اركستر چوبها» و يك كم پايين تر «كافه نادري» رماني نخوانده ام كه بعد از خواندنش دلم بگيرد كه چرا اين رمان فارسي تمام شد. ليست رضا شكراللهي كه رمانها و مجموعه داستان هاي سال 87 را جمع آوري كرده بود را نگاه مي كردم، متوجه شدم كه فقط چهار، پنج تا از اين كتب را خوانده ام. بر خودم تاسف خوردم كه درست تر هم همين است. اما واقعا گناه من است كه ديگر رمان فارسي نمي خوانم؟ تقصير من است كه ديگر كتاب هاي داستاني منتشر شده (به طور رسمي) باعث «دلگيري ام» نمي شوند؟ بعد از اينكه ليست رضا شكراللهي را ديدم، خواستم چند تا از آن جايزه برده هايشان را بگيرم و در همين ده بيست روز بخوانم. اما ياد تيغ ريز دست نويسنده در دولت نوراني افتادم، ياد اره برقي دست مميز ارشاد افتادم. دلم نيامد بخوانم و اين ناقص القصه ها را محل نقدم قرار دهم.

خوابگرد عزيز؛

از همان چهار پنج تايي كه خوانده ام، اين دوتا هم از نظر ساختارهاي روايي و هم آنچه كه روايت مي كردند، ذهنم را بيشتر مشغول كردند. 1. پري فراموشي فرشته احمدي 2. نگران نباش مهسا محب علي.

اين هم از سهم فيلدوست در ارتقاي ادبيات در زمانه ي دولت نوراني…

 

Advertisements