عطر تو که به مشام می رسد

درخت ها شکوفه ها را میوه می کنند

زمین، چشمه هایش را از بند

آزاد می کند

آسمان ِ شب، از آبله رویی

زیبا می شود

زمین از حضور رقاصانش

سبز می شود

عطر تو که بر باد می چسبد

باد           تلو تلو

از مقابل ِ میخانه هایمان می گذرد

پایش به چاله های مان گیر می کند

باد در آغوش مان می افتد

سرش باد می کند

عطر تو که بر دَماغ می خورد

دِماغ مان باز می شود

و از روشنفکری ِ بازیافته

از عشق های بی لذت روشنگری ها می کنیم

کتاب ها می نگاریم و بر جلدهایش

رنگِ موهای تو را می کشیم

عطر تو که در فضا پخش می شود

هوا گم می شود

و ریه هایمان را از تو پُر می کنیم

و هیچ وقت

خالی شان نمی کنیم

تا برای تو        برای کهربای عطرت

خفه شویم

بمیریم…

 

28/2/89

 

Advertisements